پرینت

متن سخنان ارائه شده توسط کارشناس نشست تحلیل مسائل هسته ای

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و برنامه های معاونت

 

چندی پیش نشستی پیرامون مسائل هسته ای با حضور یکی از کارشناسان در جمع اعضا برگزار شد. با توجه به درخواست متعدد دانشجویان ، به ویژه دوستانی که نتوانسته بودند در نشست حضور یابند و همچنین نظر به جامعیت بحث ارائه شده، متن سخنان کارشناس این نشست به شرح ذیل منتشر می گردد:

IMG_5486

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ما باید در مسائل هسته ای با دید همه جانبه به همه مسائل نگاه کنیم تا  وقتی آقای جان کری می رود و مصاحبه میکند و حرفی را می زند ما بدانیم آبشخورش کجاست و چه چیزی را دارد می گوید و کجا را دارد می گوید و اگر آقای ظریف یک حرفی را می زند و اگر آقای روحانی یک موضعی را می گیرد و اگر حضرت آقا می فرمایند الان موافقم ، اعتماد دارم ، بروید ؛ هر کدام چه راهبری را دارند دنبال می کنند.

اول باید ببینیم آمریکا نیاز و همچنین راهبردش چیست؟

دوم باید ببینیم دولت نیاز و همچنین راهبردش چیست؟ 

سوم باید ببینیم نظام راهبردش چیست؟

اگر خوب به این 3 مقدمه بپردازیم، آن وقت می شود روی قضیه صحبت کرد که بیانیه ی لوزان خوب است ، بد است ودر 10 تیر ماه 94 چه اتفاقی را برای بحث متصور هستیم .

بحث خیلی مفصل است و حتما شما هم شنیده اید و امام خامنه ای هم در دانشگاه امام حسین (ع) فرمایشاتی داشتند ولی تیتر وار به چند نکته می پردازیم:

1 – دولت آمریکا؛ همچنان راهبرد اصلی آنان براندازی است. یعنی 35 سال است که هر کاری که بتوانند انجام می دهند تا نظام جمهوری اسلامی را متوقف کنند علی رغم اینکه اخیرا اندیشکده هایشان خیلی می گویند بیایید همچنان که چین را به عنوان یک ابر قدرت در شرق آسیا پذیرفته ایم ایران قدرتمند را نیز بپذیریم و با آن تعامل برقرار کنیم . اخیرا این حرف زیاد به اوباما و دیگر سیاستمداران آمریکا گفته می شود ولی همچنان روی میز اوباما راهبرد اصلی براندازی است و برای اینکه این اتفاق بیافتد اگر به گزینه های روی میزش نگاه کنیم در کوتاه مدت امریکا تک گزینه است و روی میزش چیزی نیست لذا عجله دارد .

اسرائیلی ها و آمریکایی ها 2 -3 سال پیش در آیپک نشستند و بحث کردند که ایران دارد وارد مرز ابرقدرتی می شود و باید متوقفش کنیم که اگر وارد این مرز شد دیگر نمی توانیم متوقفش کنیم لذا این فشار صهیونیست ها که روی آمریکایی ها است که ایران را بزنید مال همین قضیه است که ایران دارد وارد مرحله ای می شود که دیگر نمی توان رویش کاری کرد .

اوباما در سال 90 با این فشار ها که برو جنگ را شروع کن و تاسیسات را بزن و ... رفت در کنگره و گفت : دولت من دولت جنگ با ایران نیست ، من توان جنگ با ایران را ندارم ، شما اگر با من همراهی کنید و جامعه ی جهانی هم همکاری کند من ایران را با تحریم در مدت 6 ماه فلج می کنم و ایران را از راه غیر نظامی متوقف میکنم .

IMG_5489

راهبردی که اینها برای بحث براندازی دارند گزینه ی تحریم و تهدید نظامی و مذاکره را ترکیب کردند که ایران را پای میز مذاکره ببرند و وانمود کنند ایران متوقف شده است. چون متوقف نمودن ایران را مقدمه ای برای براندازی می دانند.

برای آن ها خیلی راهبردی بود که ایران بیاید و زانو بزند و بگوید که من تسلیم شده ام.

لذاحضرت آقا این سناریو را در سال 90 متوجه شدند درنتیجه، تحریم ها فلج کننده نشد، نفت ایران را هم نتوانستند جایگزین کنند.

اصلا موقعیت ایران طوری است که نمی توانند تحریم 100% کنند چون با 15 کشور همسایه هستیم و موقعیت استراتژیک خوبی داریم ، ذخایر داخلی داریم،اقتصاد خود اروپایی ها و آمریکایی ها ورشکسته است و با اقتصاد ورشکسته نمی توان ایران را تحریم کرد ، تحریم هایشان فلج کننده نشد و چون نمی توانند حمله ی نظامی کنند ، تحریم های نظامی شان هم روی ما اثر نداشت .

 البته برخی از مسئولین ما محاسباتشان عوض شد چون آقای احمدی نژاد و دوستانشان در اواخر به این نتیجه رسیدند که ما باید برویم و مذاکره کنیم و حتی پیش قدم هم شدند .

دولت آقای احمدی نژاد، چون دولتی بود که شعار های انقلاب را سر دستش گرفته بود ، محکم رفته بود در شکم استکبار و صهیونیست؛ اگر این اتفاق در آن دولت می افتاد و این آدم می خواست برود مذاکره کند، این آدم باید می آمد و می گفت که من اشتباه کردم و باید با استکبار کنار آمد . این خیلی ضربه بدی به جبهه مقاومت وارد می کرد.

یعنی آمریکایی ها داشتند محاسبات را عوض می کردند که برخی از مسئولین محاسباتشان عوض شد ولی رهبری اینطور نشد و سناریو را می دانستند و فرمودند : من مذاکره نمی کنم ، اسلحه را به سمت ما گرفته اید و می گویید یا مذاکره کنید یا شلیک می کنیم؟ ما این مذاکره را قبول نمی کنیم ، شما صداقت ندارید . حضرت آقا اجازه ندادند دولت قبل با این سناریوی آمریکایی ها وارد مذاکرات بشود چون آمریکا چه در آن دولت و چه در این دولت به دنبال توافق و امتیاز دادن و گرفتن نیست ، به دنبال این است که توقف ایران را در مذاکرات به دست بیاورد و روی این مانور می دهد و رسانه ای اش می کند .

ما با همین سناریو وارد دولت جدید شدیم و دولت که سر کار آمد آمریکایی ها تصمیم گرفتند همین سناریو را ادامه دهند و یک چیز دیگر را هم به آن اضافه کردند ، گفتند: روحانی چون حرف تعامل و سازش با دنیا را زده و دنبال شکل گیری سریع تر مذاکرات است ، رهبری روی موضع خود می ماند و روحانی می گوید من می خواهم بروم مذاکره کنم و در ابتدای دولت یازدهم شکاف بین روحانی ورهبری را شکل می دهیم که بسیار راهبردی است.

IMG_5491

آمریکایی ها شکاف در ایران را در 3 سطح دنبال می کنند :

1-      رهبری و دولت

2-      جریان ارزشی و مردم

3-      جریان ارزشی و دولت

که اگر یک جاهایی اقدامات جریان اصولگرا و بسیجی ها را بررسی کنیم می بینیم که ما خود را از مردم جدا کرده ایم و مردم یک دغدغه ی دیگری دارند و ما داریم حرف دیگری میزنیم ، این شکاف برای امریکایی ها بسیار راهبردی است و اینکه رهبری هم در دولت قبل و هم در این دولت در بحث اختلاف اینقدر حساس بودند و شعار سال را هم «دولت و ملت همدلی و همزبانی» نهاد علیرغم اینکه هیچ اصولگرایی فکر نمی کرد شعار امسال این باشد. متوجه می شویم رهبر این شکاف را می بیند و الان کشور دچار دوگانگی و چند دستگی نشود مهم تر است چون امریکا دارد این را دنبال میکند.

چون آمریکایی ها عجله دارند و شش سال است که اوباما شعار داده که من ایران را از راه غیر نظامی متوقف می کنم افکار عمومی به اوباما فشار می آورند ، دولتش دارد تمام می شود ، اسرائیل روی او فشار می آورد ، در کوتاه مدت می خواهد ایران را متوقف کند و روی میزش را نگاه می کند می بیند که غیر از این سناریو که اصلش تحریم است هیج گزینه ی دیگری ندارد و حمله ی نظامی هم که نمی تواند بکند؛ یکی از دلایل این است که 35 سال است تهدید می کند و حمله نمی کند. کما اینکه تجربه ی عراق و سوریه و داعش و افغانستان را نگاه می کنند و کلاً محاسبه گر هستند و می گویند ما که نتوانستیم سوریه را کاری بکنیم با ایران چه می خواهیم بکنیم. خانم کلینتون در ابتدا بحران سوریه آمد و گفت در مدت 2 ماه اسد رفتنی است اما دیدند که 50 ماه شد و اسد ماند. لذا اینگونه تجربه ها را به دست آورده اند.

اگر روی داعش فکر کنیم یکی از دلایل اصلی شکل گیری این بود که تمرکز ایران را به هم بزنند و قدرت ایران را فرسایش دهند و ایران نتواند جهان اسلام و بیداری اسلامی را مدیریت کند و انرژی ما در محور مقاومت صرف شود .

IMG_5492

به طور کلی همه ی اینها گزینه است ولی وقتی نگاه میکنند میبینند که حمله ی نظامی شدنی نیست ، تهاجم فرهنگی گزینه ی دراز مدتی است و زود بازده نیست، سوریه که نشد، پرونده حقوق بشر هم که نشد.

 نکته اینجاست که این ها در کوتاه مدت منجر به براندازی نمی شود ولی همه ی این ها هستند و دارند ما را با این ها سرگرم می کنند و انرژی و توان ما را می گیرند ، اما حرف اصلی این است که تا دیر نشده باید ایران را متوقف کرد و تغییر رفتار در ایران ایجاد کردو غیر از تحریم در کوتاه مدت روی میزشان هیچ چیز دیگری نیست.

 آن ها خوی استکباری خود را دارند ، ادعای ابر قدرتی هم می کنند و نمی خواهند از یک موضع برابر بنشینند با یک کشور مذاکره کنند و یک امتیاز بدهند و یکی بگیرند و دستشان هم برای ضربه زدن خالی است در نتیجه سناریو این شد که با فشار مضاعف و با تهدید مضاعف محاسبات مسئولین ایران را در دولت قبل و این دولت عوض کردند و گفتند این ها را پای میز مذاکره می آوریم؛ ایران که پای میز مذاکره آمد ما می دانیم که چه جور وانمود کنیم که ایران متوقف شده است ؛

 اگر ما از این زاویه نگاه کنیم و مصاحبه ی آقای اوباما را بعد از ژنو و لوزان بررسی کنیم هر دو کاملا شبیه هم هستند و یک منطق دارد و منطقش این است که بدانید من ایران را متوقف کردم . در ژنو گفت دنیا بداند ایران نسل جدید سانتریفیوژ را نصب نخواهد کرد ؛ رئیس جمهور ایالت متحده به خود افتخار می کند که یک توافقی انجام داده که ایران چنین چیزی را پذیرفته است و با این پذیرش نصب نکردن، وانمود می کند که ایران متوقف شده است.

 لذا اوباما کاری ندارد که در لوزان چند صفحه نوشته شده و چه چیزی نوشته شده، او خود را آماده کرده بود بعد از این که خانم موگرینی گفت بیانیه لوزان تمام شده، بگوید من ایران را متوقف کردم .

 البته رهبری معظم نیز به این موضوع اشاره کردند که شما چطور هنوز از لوزان بیرون نیامده اید بیانیه کاخ سفید را دادید و مصاحبه ی رئیس جمهورتان انجام شده ؛ پس معلوم است از قبل این متن را آماده کرده بودند و ابزار رسانه ای داشتند ، ژست ابر قدرتی خود را گرفتند و گفتند ما ایران را متوقف کردیم . یعنی اوباما هیچ راهی غیر از این ندارد که خودش را از زیر فشار افکار عمومی بیرون بیاورد .

 جالب است که ما قبلاً استدلال می کردیم که اینها تک گزینه اند و اوباما در همین صحبتش این موضوع را اعتراف کرد ، که سه راه بیشتر نداشتم  یا باید با ایران توافق می کردم یا تاسیسات هسته ای را می زدم که نهایتا 2-3 سال ایران را متوقف می کرد یا باید فشار تحریم را ادامه می دادم که به گزینه ی دوم ختم می شد پس 2 و 3 شدنی نبود.

 برادران عزیز؛ درد اینجاست که ما اگر از کل بسیجی ها بپرسیم که چند نفر این اعتراف را شنیده اند و رویش کار کرده اند؟ تعجب می کنیم شاید عده ی اندکی باشند ، اعتراف از این سنگین تر وجود ندارد که رئیس جمهور امریکا این حرف را بزند و این حرف ها را نه در خفا یا در جلسه ی دوستانه بلکه در پشت رسانه ها این حرف را می زند. ما از این اعتراف سنگین تر چه می خواهیم؟ اصلا چقدر از این اعتراف استفاده کردیم؟ باید همه ی در و دیوار شهرها را پر کرد از این اعتراف.  یعنی باید بدانیم که آن ها نیاز دارند و نیاز اوباماست که 100 بار شفاهی پیام داده که بیایید مذاکره کنیم حتی پوتین را واسطه کردند در سال آخر احمدی نژاد . اوباما گفت که من حاضرم بیایم در مسقط  عمان بنشینم و شما هم بیایید با هم مذاکره کنیم ، من و شما می توانیم مشکل را با هم حل کنیم؛ این واقعیت است شعار نیست. چرا یک عده نمی خواهند بپذیرند که این آمریکاست که به مذاکرات نیاز دارد و اگر نه اینقدر التماس نمی کرد و تلاش نمی کرد که مذاکرات شکل بگیرد.

و نکته آخر در بحث آمریکا اینکه؛ آمریکایی ها در  10 تیر تحریم ها را بر نخواهند داشت مگر اینکه روی کاغذ گوشه ای از تحریم ها را بنویسند و بگویند که ما آن ها را برداشتیم تا دولت ایران راضی شود و در عمل آن را هم بر نمی دارند و هر کسی جای اوباما باشد این کار را نمی کند چون تک گزینه است و این گزینه را با دست خود بی اثر نمی کند .

2- دولت یازدهم؛ نکته دوم در بحث دولت است که نیاز دولت چیست که این قدر عجله می کند؟ و راهبردش چیست؟

1 – شعار انتخاباتی بود که ما می دانیم چطور هم چرخ هسته ای را بچرخانیم و هم چرخ کارخانه ها باید بچرخد و ما بلدیم با دنیا ارتباط برقرار کنیم و گذشتگان بلد نبودند چگونه ارتباط برقرار کنند و برای این شعار عجله دارند که زودتر برآورده شود.

2- بحث مبانی فکری دولت است در 2 نگاه:

 الف: در نگاه به دشمن؛

اگر به کتاب آقای سریع القلم به اسم جهانی شدن که مشاور اصلی آقای روحانی است نگاه کنیم ، به صراحت می گوید مانع پیشرفت ما روحانیت است و رهبرانی از این جنس اند و مانع پیشرفت ما گرایشات اسلامی ماست. اگر ما می خواهیم پیشرفت بکنیم راهی غیر از اینکه به دنبال کشورهای غربی برویم و همه ی هنجار ها را کنار بگذاریم نداریم. این فرد دارد متن سخنرانی های آقای رئیس جمهور را می نویسد و به صراحت می گوید چه کسی گفته است که انگلیس و آمریکا دشمن اند؟ البته دیگران هم این حرف را می زنند که کمترش را خود آقای روحانی می زند و بقیه اش را مشاوران و دیگران می گویند. چند هفته پیش هم روزنامه ی اعتماد مقاله ای نوشت که ما اساسا مشکل مبنایی با آمریکایی ها نداریم ؛ به طور کلی نگاه دولت این است و عقیده دارند که یک تنش و دیوار بی اعتمادی بین ما کشیده شده است که زودتر از این ها می شود این تنش ها را حل کرد. یعنی سطح مبارزه ما با نظام سلطه را می آورند پایین در حد یک اختلاف عقیده و مشکل جزئی؛ وقتی قائل به این نباشی که آمریکا و انگلیس دشمن هستند رفتارت چه می شود؟

IMG_5504

 خوش بین می شوی به دشمن ، اعتماد می کنی و اگر آمریکایی ها وعده دادند که شما پای میز مذاکرات بیایید و ما در مدت 6 ماه مذاکرات را به نتیجه می رسانیم و تحریم ها را بر میداریم ، باور می کنی. اگر مصاحبه ی آقایان روحانی و نوبخت را در شهریور و مهرماه 92 نگاه کنید ،مرتب می گویند:  ظرف 6 ماه گشایش اقتصادی به وجود می آوریم ، ظرف چهار ماه تحریم ها رفع می شود .

علم غیب که نداشتند؛ به واسطه گری عمان و آلمان و دیگر کشور ها، آمریکا وعده داده بود و حتی آمریکایی ها محرمانه با این ها مذاکره کردند که شما بیایید پای میز مذاکره ، ما امتیاز می دهیم و می خواستند که این شکاف را بیاندازند و امام خامنه ای هم بگویند نه و این شکاف به وجود آید. که نتیجه ی این ها خوش بینی مفرط آقای روحانی و ظریف و دیگر دوستان است و می بینیم اعتقادی به این که دشمن کینه ای و مبنایی نداریم . ازآن طرف آمریکایی ها مثل جان مک کین ، رایس و ... حرف هایی می زنند . مثلا جان مک کین یکی از سناتور های مشهور آمریکایی می گوید: مشکل ما با ایران هسته ای نیست، بالستیک هم نیست ، حمایت از حماس و حزب الله هم نیست، مشکل اصلی این است که مستقل از ما دارد زندگی می کند ؛ یعنی خود آمریکایی ها قائل به دشمنی و اختلاف مبنایی هستند ولی دوستان ما اینطور نیستند. وقتی قائل نیستند  مانند آن است که انگار رفته اند دارند با هند مذاکره می کنند. یعنی هیچ اختلافی نیست و مذاکرات برد برد هستند و توجه ندارند که دشمن حیله گر است ، مکار است ، ظالم و زورگو است و... پس این مبنای فکری، رفتار غلط می آورد.

IMG_5560

ب: نگاه اقتصادی دولت:

در اقتصاد بحث لیبرال را دارند. همان بازار آزاد، مانند اروپا و آمریکا . قبلا می گفتند دولت رفاه الان می گویند دولت حداقلی. حتی عرصه آموزش و بهداشت را هم واگذار کرده اند به بخش خصوصی ، یک حداقلی از حاکمیت را نگه داشته اند بقیه عرصه ها واگذار شده.

بازار آزاد و دولت حداقلی یعنی این که؛ دولت تو خودت را بکش کنار ، عرضه کننده و تقاضا کننده خودشان تصمیم می گیرند و تو نیاز نیست بگویی اینجا را بفروشید و آن جا را نفروشید و این را کم بفروشید و آن را گران کنید و ارزان کنید. به تو چه ربطی دارد که این آدم می خواهد برود کالای داخلی بخرد یا خارجی. تو شرایط را برایش فراهم کن بر اساس جیبش بازار تنوع داشته باشد . در نگاه بازار آزاد، چیزی به نام گمرک و تعرفه واردات وجود ندارد. همه چیز آزاد است. دوستان در دولت فکر می کنند این نسخه، نسخه ی شفابخش است.

یعنی هم فکر می کنند و هم توانش را ندارند بنشینند یک حرف بومی تولید کنند . حرف بومی هم که به اسم اقتصاد مقاومتی تولید شده را هم نمی خواهند بپذیرند. لذا وقتی این جوری شد در این نگاه تاجر نسبت به تولید کننده برتر می شود . تجارت بحث اصلی اقتصاد می شود؛ یعنی شما باید تلاش کنی موانع تجارت را برطرف کنی به همین خاطر عجله می کنی که بروی و رفع تحریم کنی که بازارت آزاد شود .

همین دو سال را نگاه کنید ببینید حجم واردات ما چقدر زیاد شده. دولت قانون برده به مجلس به اسم رفع موانع تولید ، بروید نگاه کنید 60 ماده دارد که 30 تا از این مواد رفع موانع واردات است که در کشور به روی واردات باز شود و هرکی هرچه دوست دارد بیاورد داخل. این مدل شاید در کشور های اروپایی جواب بدهد که دشمنی ندارند ولی نه برای کشور ما که هر لحظه چیزی غیر از اقتصاد نیست که دشمنان بخواهند فشار بیاورند؛

اگر کسی مردم ، کشور و انقلابش را دوست دارد و منافع ملی اش را دوست دارد باید وابستگی به خارج را کم کند .

IMG_5566

مثلاً در دولت آقای احمدی نژاد هر حرفی که می زد می گفتند اگر این حرف را بزنی و این کار را بکنی بنزین نمی فروشیم و چماق بنزین روی سرمان بود و اگر نمی فروختند مساله ی امنیتی برایمان درست می شد ، دولت رفت و تدبیر کرد که بنزین را تولید کردیم و این چماق بی اثر شد و کسی حرفی نزد .

چون ما دشمن کینه ای داریم باید وابستگی از خارج را کم کنیم که اگر یک موقع نفروختند بگوییم به درک که نفروختید. به عنوان مثال همین کفشی که ما می پوشیم و به اسم تولید داخل است چسبش را داریم وارد می کنیم ، درصنعت نفت که سال ها داریم استخراج می کنیم قطعاتی وجود دارد که همچنان دارد وارد می شود و نتوانستیم در داخل تولید کنیم یعنی اگر این قطعات را وارد نکنیم استخراج نفت ما روی هواست و در صنایع دیگر کنجاله ی سویا وارد می کنیم ، دانه ی روغنی وارد می کنیم ، گندم وارد می کنیم اصلا اگر دو روز دیگر به ما گندم نفروختند درست است که بازار ازاد وجود دارد وی آن برای وقتی است که ما دشمن کینه ای نداشته باشیم و اگر کسی نخواست مواد اولیه بفروشد تو می خواهی چه کنی ؟

 آقا فرمودند تا مادامی که ما به قله ی پیشرفت نرسیم این ها از دشمنی شان دست بر نمی دارند و اگر ما از داخل توانمند شدیم دشمنی این ها بلا اثر است حالا می خواهند بفروشند یا نه؛ تحریم کنند یا نکنند . متاسفانه این درک وجود ندارد و نگاه، نگاه غلطی است و همان مدل غربی است.

3 – اینها آمادگی اداره کشور را نداشتند و یکدفعه شدند رئیس جمهور وخودشان هم فکر نمی کردند ، نه حرف اقتصادی و نه حرف فرهنگی جدیدی. با همان مبانی قبلی. دو سه ماه آمدند دولت تشکیل دادند و همان تیم کارگزاران آمدند و برای این کار حرف جدیدی غیر از اینکه ما بلدیم با دنیا تعامل برقرار کنیم نداشتند و تنها چیزی که بلد بودند شعار بدهند همین بحث تحریم ها بود.

4 – سرگرم کردن مردم به موضوع هسته ای :

دو سال از دولت می گذرد قرار بود در 100 روز برخی مشکلات اقتصادی حل شود و این ها کل بدنه اصولگرا و منتقدین را سرگرم بند 1و2و3و... بیانیه لوزان کردند و دیگر کسی نمی گوید که صنعت خودرو چه شد ؟ مفاسد اقتصادی و...چه شد ؟ باور کنید کشور مسائل مهم دیگری هم دارد .

درست است هسته ای مسئله ی مهمی است ولی یک فرافکنی برای دولت به وجود می آید که کسی یقه گیری درستی از دولت نمی کند.

5- جذب بدنه اجتماعی:

پس به طور کلی این ها خوشبین بودند که ما می رویم ظرف 6 ماه الی 1 سال تحریم ها را بر می داریم و در آستانه ی انتخابات هستیم ، گشایش اقتصادی به وجود می آید و بدنه ی اجتماعی که مهم ترین مسئله ی آقای روحانی ودوستانشان است برایشان محقق می شود چون اینها می دانند بدنه ی اجتماعی ندارند.

 اصولگرا ها که به آن ها رای ندادند .همچنین بدنه ی اجتماعی شان عاریتی از اصلاح طلب هاست. به محض اینکه اصلاح طلب ها از آقای روحانی عبور کنند که یا در این مجلس عبور می کنند یا بلافاصله بعد از این مجلس.

دولت اگر نتواند وضع اقتصادی را درست کند بدنه ی اجتماعی نخواهند داشت.

 لذا همه ی حرف هایی که در بحث فرهنگ می زنند پلیس با اسلام مردم کار نداشته باشد و...از این فشاری که دارند روی تحریم و مذاکرات می آورند، به دنبال این هستند که این بدنه ی اجتماعی را برای خود درست کنند و سازمان دهند و عده ای به سمتشان گرایش داشته باشند واگر اصلاح طلبان از رویشان عبور کردند یک چیزی برایشان باقی بماند.

IMG_5484

3-  راهبرد رهبری و نظام

اولا: آقا تا جایی که می شود به منتخب ملت میدان حداکثری می دهند. فرقی ندارد روحانی،احمدی نژاد و هر کسی دیگر باشد.

 می گوید مردم انتخاب کردند من هم تنفیذ کردم تا جایی که از خط قرمز عبور نکنی حمایت می کنم و درجاهایی که اختلاف بین قوا وجود داشته باشد معمولا آقا طرف دولت را می گیرند ، چون بار اجرایی کشور روی دوش دولت است به او میدان می دهد و اجازه می دهد رئیس جمهور با سلیقه ی اجرایی خود کشور را به جلو ببرد تا جایی که از خط قرمز ها عبور نکند . ممکن است آقا در بعضی جاها مخالف باشد ولی ورود نمی کند تا دولت بتواند سلیقه اش را اعمال کند.

دوما: حضرت آقا از هر روشی که گره از کار مردم باز کند استقبال می کنند تا مردم بدانند که اگر گره ای از کاری باز می شود ایشان حمایت می کنند . و مردم نگویند که ای کاش رهبر اجازه می داد . در کل؛ آمریکا که قرار نیست تحریم ها را بردارد چرا به گردن رهبر بیافتد ؟

فرض کنید آقا این حمایت را نمی کرد و نمی گفت اینها فرزندان انقلابند و اینها دارند مجاهده می کنند و به این ها سازش کار نگویید و من به این ها اعتماد دارم. اگر آقا این حمایت حداکثری را پای کار نمی آوردند، آقای روحانی و ظریف می گفتند ما می خواستیم و نشد و رهبری اجازه نداد. ولی الان دولت نمی تواند این حرف را بزند. هر موقعی که خودشان کوتاهی کردند و تخلف کردند و اگر پای میز مذاکرات از موضع ضعف رفتند ، عجله و شتاب کردند آقا درستش کرد و حسابشان را پر کرد. مثلاً فرمود بروید 190000 سو غنی سازی نیاز داریم ، این دست مذاکره را خیلی باز می کند و این حمایت هایی که آقا از اینها کرد.

 لذا آقا اینکه گفتند از هر روشی که گره از کار مردم باز می کند حمایت می کنم ، هم مانع شکاف شدند، هم بهانه را از دولت گرفتند و هم حجت را به مردم تمام کردند و فرمودند این یک امتحان است برای آمریکایی ها.

 آقا همان روز اول فرمودند شما با دشمن دارید فقط پیرامون موضوع هسته ای مذاکره می کنید یعنی کسی فکر نکند داریم رفیق می شویم و فرمودند این دو گفتمان با هم آشتی پذیر نیست و تضاد جدی با هم دارند و آیه ی قرآن داریم مادامی که شما از دینتان دست بر ندارید این ها از شما دست بر نمی دارند.

لذا در نظام سلطه آن ها سلطه گرند و ما سلطه ستیز و یک طرف باید دست بردارد وآن طرف ظالم و ما مظلوم هستیم . همچنین ما اعتقاد داریم هر جا مظلوم باشد در کنار او هستیم .

استکبار ستیزی مبنای فقهی دارد که ما این کار را می کنیم. آن وقت یک عده می گویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و پول های ما را به عرب ها دادید و از این جور حرف ها.

 اصلا این ضرب المثل کاملا غلط است شما اگر توانستید یک سند روایی برای این بیاورید؟ می بینید که نمی شود و همه اش عکس این است . الجار ثم الدار. حضرت علی (ع) فرمود اگر در حکومت من خلخال از پای زن یهودی در بیاورند جا دارد مرد مسلمان از درد بمیرد. آن وقت بعضی پیدا می شوند که از این ضرب المثل استفاده می کنند .

اصلا از نظر عقلانی هم اگر اسرائیل را در فلسطین و سوریه درگیر نکرده بودیم الان باید در مرز های خودمان با او می جنگیدیم و اگر با داعش در عراق و سوریه نمی جنگیدیم ما الان داشتیم با داعش در مرز های خودمان می جنگیدیم که این برنامه را هم دارند و آقا اشاره فرمودند.

هم به بر حسب وظیفه شرعی به یاری برادرانمان در دیگر کشور پرداختیم و هم بر حسب وظیفه عقلی، ما دشمن را کیلومترها آن طرف تر درگیر کردیم و بهتر توانستیم که امنیت خود را برقرار کنیم . 

نکته آخر اینکه آقا از شکاف بین مسئولین جلوگیری کردند و نرمش قهرمانانه را مطرح کردند که بیان کنند شکافی بین مسئولین وجود ندارد و با اصل مذاکرات مخالف نیستیم وبروید مذاکره کنید. کما اینکه به طرف مقابل اعتماد نداریم ولی اشکال ندارد کسی اینجا مخالف مذاکره نیست .

 نیروی بسیجی اگر با اصل مذاکرات مخالفت کند سناریوی آقا را درک نکرده است و این مهم است ما باید با این شرایط و با همین چند تا دلیل، نباید با اصل مذاکرات مخالفت کنیم. چون می دانیم که طرف مقابل قرار نیست امتیاز بدهد پس ما چرا خودمان را در مقابل نظر مردم قرار دهیم؟ لذا با اصل آن موافقت می کنیم و روی چگونگی اش باید بحث کرد و روی رعایت مواضع قدرت ورعایت خطوط قرمز باید ایستاد.

افکار عمومی بین 70 تا 80% می گویند چه اشکالی دارد اگر مشکلات حل می شود بروید و مذاکره کنید ؛یک رهبر هوشمند نمی تواند مردم را نادیده بگیرد و ما به عنوان نیروی حزب اللهی و سرباز آقا نمی توانیم مردم را نادیده بگیریم و بگوییم من روی آرمانم ایستادم و مردم هرچه می گویند بگویند. هنر این است که آرمان ها را در همراهی مردم به سرانجام برسانیم نه اینکه تافته ی جدابافته شویم و یک حلقه ی خاص شویم و ملت هم برای خود یک چیزی بگوید یعنی همان شکافی را ایجاد کنیم که بدخواهان می خواهند بین مردم و نیروهای ارزشی ایجاد شود.

هنر این است که مردم را با خود همراه کنیم و مردم بگویند که ما نمی خواهیم .

برداشت کلی از همه ی فرمایشات آقا این می تواند باشد که ایشان به دنبال برد-برد برای ایران هستند نه برای ایران و آمریکا .

 بله درست است که این یک تئوری در روابط بین الملل است و در روابط چون دو طرف منافع دارند و یک جا تو می بری و یک جا طرف مقابل. ولی از زاویه برداشت انقلابی ما برداشت این می تواند باشد که رهبر دارند یک بازی برد-برد را برای ما تعریف می کنند یعنی اگر توافق شد و از خط قرمز عبور نشد ،توافق خوبی صورت گرفت ، تحریم ها برداشته شد چه بهتر.

 اگر نشد دولت برگردد و بگوید رفتیم و نشد. این خیلی برای ما مهم است و ما برای 10 – 15 سال بیمه می شویم دیگر کسی نمی گوید که چرا نرفتید؟ اصل این است.

در برنامه نگاه یک مجری از آقای ظریف پرسید آمریکا قابل اعتماد است، او گفت: ابداً.

 این جمله ی آقای ظریف آنقدر مهم است که رهبر در سخنرانی شان به آن اشاره فرمودند که اخیرا یکی از مسئولین دولت گفت آمریکا قابل اعتماد نیست و این برای آقا خیلی مهم است. چون این آدمی که می گفت من بلدم چگونه با آمریکایی ها مناظره کنم، برمی گردد و می گوید نمی شود با این ها مذاکره کرد و اینها منطق ندارند ،صداقت ندارند ، بد عهد هستند و این حرف هایی که رهبری می فرمایند از زبان آقای روحانی و ظرف می آید بیرون و 100% حجت تمام می شود و مردم به حقیقت می رسند که رهبری دنبال همین هستند.

این هایی که بیان شد همه مقدماتی بود که با توجه به این ها  بتوان مسئله هسته ای را بررسی کرد.

دونکته  پیرامون این روزهای هسته ای:

1 – راجع به بیانیه لوزان حرف کلی این است که یک کلمه بیشتر نمی توان گفت و آن هم ابهام است که همه ی حرف های آقایان در دوقسمت ابهام دارد.

الف: آیا الزام آور است یا نیست؟ یعنی حرفی که زده شد مبنی بر اینکه 5000 سانتریفیوژ در نطنز باشد آیا این را می توان کرد 6000 عدد یا نه ؟ و این که گفتیم هسته ی راکتور اراک را در می آوریم می توانیم در 10 تیر بگوییم در نمی آوریم؟

اینها معلوم نیست. یک بار گفته می شود این ها پیش نویس است ، این ها در پرانتز نوشته شده است و این ها راهکار های فلان است و یک بار می گویند ما در همین چهارچوب باید برویم و حرف بزنیم .

ب:در مفاد آن هم ابهام وجود دارد: بالاخره تحریم ها کی برداشته می شود؟یکی می گوید همان روز برداشته می شود ، یکی می گوید راستی آزمایی باید بکنیم ، یکی می گوید اول باید پروتکل را بپذیریم یعنی راجع به اصل آن ابهام است و در بند ها هم هر کس حرفی می زند .

2- ما باید روی چند نکته اصلی راجع به بیانیه بایستیم :

امام خامنه ای راجع به عاشورا یک فرمایشی دارن در مورد خواص جامعه کوفه که اگر وقتی از شریح قاضی پرسیدند هانی اینجور گفته یا نه اگر از هانی حمایت می کرد سرنوشت کربلا عوض می شد. دقت کنید یک کلمه حرف یک نفر چقدر می تواند موثر باشد و بعد مثال های دیگری هم در بحث کوفه از این جنس دارند و 3 – 4 مثال دیگر می زنند .

الان سرنوشت کشور دارد رقم می خورد و ما باید این چند کار را انجام دهیم :

الف – پرداختن به آمریکا؛ با توجه به سخنرانی 6/9/93 مقام عظمای ولایت و اینکه فرمودند جهت اصلی کشور مبارزه با استکبار است و ما باید به طور واضح و همه جانبه این دشمن مستکبر و پلید را بشناسیم و سوابق خصمانه و بدعهدی های متععدی گذشته وی را بیان کنیم.

ب- مقدار و تعداد سانتریفیوژها؛ که با پنج درصد کارمان راه نمی افتد و طرف های غربی اصرار دارند حداکثر مجاز به غنی سازی 5% باشیم.

ج – در رفع تحریم ها : تحریم های اقتصادی و مالی باید یکجانبه و یکدفعه برداشته شود. دشمن می گوید که شما فقط روی مباحث هسته ای با ما مذاکره می کنید پس من هم فقط تحریم ها ی هسته ای را بر می دارم که نباید اینگونه شود.

د– بحث نظارت :که نه پروتکل الحاقی قابل پذیرش است و نه بالاتر از آن یعنی نظارت های شدیدتر و کار های دیگر . ما باید به طرق مختلف به دولت اعلام کنیم که دولت محترم؛ ما از اصل مذاکرات حمایت می کنیم و توافقی که این ها را برای ما فراهم نکند و توافقی که اجازه دسترسی بی حد و مرز را به اینها دهد به ویژه بازدید مراکز نظامی و مصاحبه با اشخاص را  نخواهیم پذیرفت  . این توافق منافع ملی ، استقلال و عزت ما را زیر سوال می برد و ما نمی پذیریم .

یعنی بدنه ی اجتماعی باید تا 10 تیر این حرف را بزند.

د- امیدواری کاذب: یک امید واری کاذب بین مردم ایجاد شده که با انجام مذاکرات مشکل اقتصادی حل می شود و این اشتباه است و اگر آمریکا همین امروز 100% تحریم ها را بردارد اقتصاد ما شکوفا نمی شود ، خود آمریکایی ها می گویند تحریم 30% روی اقتصاد ایران اثر دارد . سیاست های اقتصادی ما غلط است ، سوء مدیریت داریم ،زیر ساخت های اقتصادی ما غلط است ، خیانت و دزدی و فساد در اقتصاد ما وجود دارد و این ها باید حل شود تا مشکلات حل شود . این مسئله باید به خوبی تبیین شود که در صورتی که مذاکرات 100% به نتیجه برسد تنها شاید 30% اوضاع اقتصادی بهتر شود تا مردم به صورت کاذب امیدوار نمانند.

و در آخر از آقای ظریف می خواهیم به عنوان نماینده ی یک ابر قدرت پای میز مذاکرات برود تا شاید روی کاغذ بخشی از تحریم ها برداشته شود که در نهایت در عمل زیرش خواهند زد.

دانلود فایل PDF

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (student)

    سلام
    خدا قوت بده
    کار بسیار عالی انجام دادید.
    احسنتم. اجرکم عندالله

  • مهمان (رضا حیدرپور)

    دست شما درد نکند اجر شما با سید الشهدا به راستی که حرف دل ملت را زدید و ما از این موضوع خوشحالیم.

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000