پرینت

رونمایی از نرم افزار شهید علیرضا ماهینی ویژه تلفن همراه

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در شهدا


دکتر چمران از شهید علیرضا ماهینی با عنوان «مالک اشتر دوران» یاد می نمود که گویای شخصیت و روحیات این شهید والامقام می باشد.

 به گزارش روابط عمومی سازمان بسیج دانشجویی، محمد فخرایی دانشجوی بسیجی که تاکنون نرم افزارهای متعددی درخصوص شهدا را ویزه تلفنهای همراه ، طراحی و عرضه نموده است ، اخیراً نرم افزار شهید علیرضا ماهینی (از همرزمان شهید چمران در ستاد جنگهای نامنظم) تولید و عرضه نموده است. لازم به ذکر است شهید چمران از شهید علیرضا ماهینی با عنوان « مالک اشتر دوران» یاد می نمود که گویای شخصیت و روحیات این شهید والامقام می باشد.
 
در مورد نرم افزار:
 
نرم افزار دارای سه بخش اصلی است:
1ـ زندگی نامه و توضیحاتی در مورد پدر بزرگوار شهید
2ـ خاطرات شهید در سه بخش(جهت بالا بردن سرعت نرم افزار)
3ـ تصاویر، شامل 49 عکس
توضیح: در قسمت تصاویر عکس ها قابلیت جابه جایی دارند.
 
برخی از نکات فنی نرم افزار: 
نرم افزار با ادوبی فلش و اکشن اسکریپت 3 درست شده است. به همین دلیل ، برای اجرای نرم افزار نیاز به نصب Adobe Air متناسب بانسخه اندروید همراه خود دارید. 
 
نرم افزارهای قبلی ساخته شده توسط این دانشجوی بسیجی را می توانید از سایت  flash-persian.irبصورت رایگان دانلود نمایید.
ضمناً برای ارتباط با این دانشجوی پرتلاش بسیجی می توانید پیشنهادات و انتقادات خود را به ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایید.
 
لینک دانلود نرم افزار ، ویژه سیستم عامل اندروید:
 
لینک دانلود نرم افزار ، ویژه سیستم عامل  iOS:
 
 
برای آشنایی بیشتر با شخصیت و روحیات این شهید والامقام ، به این چند خاطره بسنده می کنیم:
 
آرزوی علیرضا
 
ابراهيم روشن بين معلم بازنشسته آموزش و پرورش بوشهر نقل میکند:
يكسال قبل از بهمن 57 بود . در اتاقي كوچك در تهران نشسته بوديم . علیرضا مريض بود و من برای عیادت او رفته بودم. از ورود من خوشحال شد . اصولا نسبت به همه دوستان ، بسيار مهربان و خوش برخورد بود. مشغول گفتگو شديم . از هر دري سخن گفتيم .از مسائل جاري مملكت، گرفتاري های مردم، كارشكني دستگاههاي دولتي ، بي عدالتي ها ، ظلم و خفقان و فعاليت هاي انقلابيون بر ضد رژيم پهلوي . رشته كلام دراز شد . گاهي استناد به آيات و احاديث مي كرديم . 
به گوشه اي از زندگي پر بركت و سر شار از افتخار مولا علي بن ابيطالب (ع) به مناسبت موضوع ، اشاره كردم . در حالي كه مشغول نقل داستان بودم ، ديدم اشك از چشمان عليرضا سرازير شد . از خود بي خود شد و زار زار گريه كرد . در حالي كه با كف دست به پيشاني مي زد گفت : « خدايا چرا آن طور كه علي (ع) از تو مي ترسيد ، ما از تو نمي ترسيم ؟ خدايا چه مي شود كه ما نيز يك روز شاهد نظامي اسلامي چون حكومت اسلامي علي(ع) باشيم» 
 
قول شهید چمران به رزمندگان بوشهری
 
روایت حاج اسماعيل ماهيني و جانشين شهيد عليرضا ماهيني:
شهيد چمران علاقه عجيبي به بچه هاي بوشهر به ويژه شهيد ماهيني داشت ضمنا اين را نيز بگويم كه شهيد چمران قبل از حمله (الله اكبر )، به بچه هاي بوشهر اين قول را داده بود كه انشا الله بعد از اين جنگ ، براي آزادي لبنان اولين گروه را از بچه هاي بوشهر بفرستد . ( در آن زمان جنوب لبنان تحت اشغال صهيونيسم ها و صحنه جنگ داخلي خونيني بود)
شهید علیرضا ماهینی یکی از زبده ترین فرماندهان گردان های ستاد جنگ های نامنظم بود که در هر جا مشکل یا عملیات سختی بود، شهید چمران برای حل آن شهید ماهینی و تیمش را می فرستاد. اخلاص و ایمان این شهید بزرگوار آنچنان زیاد بود که همه اعمالش را آگاهانه و از روی میل باطنی انجام می داد، عبادتش، رزمش، غذاخوردنش، تفکرش، همه برای خدا بود و خوشنودی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اعتلای انقلاب اسلامی.
در جایی که مصائب و مشکلات بر او وارد می شد، با توکل، توسل، صبر، و شجاعت تمام، آنها را حل می کرد. او در منطقه ای محروم، رشد پیدا کرده بود اما روحی سرشار از تقوا و ایمان داشت.
 
 
برخورد دو قايق
روزي بچه ها براي رفتن به روستاي مالكيه در حال آماده باش بودند . من در كنار نهر ة آب قايق را با قوطي خالي مي كردم . يك تك پوش و شلوار نظامي هم بر تن داشتم . يك آن متوجه شدم كه قايقي به من خورد . تا خواستم خودم را جمع و جور كنم ، شهيد چمران وارد قايق من شد دست در گردن من انداخت و گفت ‹ پسرم چرا آماده نيستي ! مگه نمي داني كه اماده باش است و نيروها در حال رفتن به عمليات هستند؟ › 
من هم گفتم آقا ‹ من آماده هستم › سرم را بوسيد و گفت بارك الله همراه شهيد چمران دو لبناني هم بودند . شهيد چمران به من گفت :‹ حالا برويم در روستا ، ببينيم بچه ها چه مي كنند › به روستا كه رسيديم ، متوجه شديم كه تمام برادران آماده هستند . همگي لباس رزم پوشيده بودند و سلاحهايشان را آماده كرده بودند. 
قبل از شهيد چمران شهيد عليرضا ماهيني براي بچه ها سخنراني كرد . او گفت ما در انتهاي ماموريت خود هستيم و ميدانم كه در طي چندين درگيري با نيروهاي عراقي ، از نظر جسمي خسته شده ايد ، اما صبر كنيد و اميد وار باشيد تا ان شاء الله كار با موفقيت به پايان برسد .
پس از سخنراني شهيد ماهنيني ، شهيد چمران نيز برادران را دعوت به شركت در عمليات نمود . شهيد چمران نسبت به بچه هاي بوشهر لطف فراواني داشت و در يكي از سخنراني هاي خود فرمود : دوست دارم از تك تك بچه هاي بوشهر به عنوان فرمانده در تمام مناطق در حال جنگ استفاده كنم . 
دكتر چمران در يكي از سخنراني هايي كه بعدا ايراد كرد نيز گفت : « عليرضا ماهيني مالك اشتر زمان است  »
 
 
جنگ تن به تن
يكشب ساعت حدود 2 بود  كه يكي از بچه ها كه پانزده ساله و اهل قم بود ، به ما خبر داد كه نيروهاي عراقي در حال نزديك شدن به ما هستند خودش هم بلافاصله به سنگرش رفت و منتظر شد تا عراقي ها به خوبي نزديك شوند . به 50 متري ما كه رسيدند صداي آوازهايي كه به زبان عربي مي خواندند به راحتي مي شنيديم . آنها اصلا فكر نمي كردند كه نيروهاي ايراني در اين روستا باشند . 
وقتي فاصله عراقي ها با ما به حداقل ممكن رسيد ، همان جوان پانزده ساله قمي ، درگيري را شروع كرد و عراقي ها حسابي غافلگير شدند . يكي از آنها كشته شد و بقيه پا به فرار گذاشتند . گروه عراقي براي شناسايي محل و ساختن پل براي باز پس گيري سوسنگرد امده بودند و ما با وضعيت جديدي كه پيش آمده بود ديگر نمی توانستيم در آن روستا بمانيم . شهيد ماهيني دستور عقب نشيني داد و نيروها را به عقب برگرداند ما به وسيله قايقها از رودخانه عبور كرديم و به روستاي محل استقرار برگشتيم . چون عراقي ها، محل استقرار ما را شناسايي كرده بودند . 
لذا نيروي كمكي بيشتري با امادگي بالا به آن طرف رودخانه فرستاديم. من در اهواز بودم كه خبر درگيري شب قبل را فهميدم . بلافاصله خودم را به روستاي محل درگيري رساندم . سومين شب درگيري كه من وارد روستا شدم ، شب بسيار سخت و وحشتناكي بود . شصت  نفر از كماندوهاي عراقي كه قصد داشتند به هر شكل ممكن پل را درست كنند ، بر روي ما آتش گشودند و تير باران آنها حتي يك لحظه قطع نمي شد . از طرفي نيروهاي ما نيز اندك بود  و به همين خاطر فقط مي توانستيم حداكثر يك منطقه را تحت پوشش قرار دهيم. طبق دستور شهيد ماهيني دو نفر دو نفر در سنگرها مستقر شديم . يكي از فرماندهان به نام عباس كوه زاد كه تهراني بود ، در آن منطقه بسيار زحمت كشيد و تلاش كرد و با شهيد ماهيني همكاري بسيار نزديكي داشت . وضعيت مهمات ما بسيار عالي بود و هرگونه سلاح از قبيل آر پي جي و نارنجك در دسترس ما بود . دو فرمانده ، برنامه ريزي كرده بودند كه قبل از شروع درگيري ، همه بچه ها دو نفر دونفر در سنگر ها مستقر شوند كه پس از تقسيم نيروها ، من و شهيدعلي بختياري نيز در يك سنگر مستقر شديم.
برنامه به اين ترتيب بود كه در هنگام درگيري ، يكي از نيروها در سنگر بماند و  از سنگر دفاع کند و نيروي دوم با بقيه نيرو از سنگر بيرون بيايد و در عرض مشخص شده با ار پي جي و رگبار دفاع كند تا عراقي ها تصور كنند كه نيروهاي ما در تمام طول خط مستقر هستند . نيروهاي اين دو فرمانده بسيار هماهنگ عمل مي كردند و اين امر عامل تقويت كننده اي محسوب مي شد. درگيري به اوج خود رسيد و جنگ تن به تن درگرفت . عراقي ها آن طرف خاكريز بودند و ما اينطرف . كوچكترين عمل عراقي ها عكس العمل ما را در پي داشت . نيروهاي پشتيباني عراقي ، با نارنجكهاي تفنگي و خمپاره خط ما را مورد هدف قرار مي دادند و اين مساله كار را بر ما مقداري مشكل كرده بود . 
شهيد عباس كوه زاد كه اندام بلند و رشيدي داشت، لبا س گشادي پوشيده پايينش را گره زده و در گودي كه ايجاد شده بود تعداد زيادي نارنجك ريخته بود او نارنجك ها را در مي آورد و با سرعت تمام ضامن آنها را با دندان مي كشيد و به سمت عراقي ها پرتاب مي كرد . شهيدكوه زاد و ماهيني دائم در حال دويدن بودند و با روحيه عالي كه داشتند ، لحظه به لحظه روحيه بقيه را بالا مي بردند . درگيري تا صبح ادامه داشت . با روشن شدن هوا بود كه متوجه شديم اكثر عراقي ها كشته شده اند و تعداد بسيار كمي كه زنده مانده اند نيز فرار كرده اند عباس كوه زاد در همان شب به شهادت رسيد .

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000