پرینت

روایتی دست اول از شهادت و تفحص پیکرشهید علی هاشمی

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در شهدا

روایتی دست اول از شهادت و تفحص پیکرشهید علی هاشمی

 

رقصنده با مجنون

۲۲ سال منتظر بودیم ازظهر ۴/۴/۶۷ تا ۲۷/۲/۸۹ که او را در آغوش گرفتیم لحظه ای را بدون او سر نکردیم. هرگاه فرزندان وهمسر ومادرش را میدیدم حضورش تداعی میشد و ۲۲سال مبارزه برای یافتن او و دفاع از مظلومیت او! عده ای به حق میگفتند وبرای عده ای بهانه بود این گمنامی! علی هاشمی چون فرمانده قرارگاه سری نصرت بود نامش و عکسش وسرنوشتش جائی مطرح نشد ، نکند به دست دشمن اسیر باشد و مبادا شناسایی شود. اینقدر بر این سندان کوبیدندکه او و خانواده اش حتی در حق وحقوق جاریه نیز مورد غفلت قرار گرفتند. راستی علی هاشمی چه کرده بودکه ازهمه فرماندهان شهید و حاضر متمایز شد؟

20

چون درنگ میکنیم می بینیم بزرگی او در سادگی وخلاقیت و شجاعت او ست و چه القاب زیبائی بعد از بازگشت او نثار بزرگی و جاودانگی آن عزیز شد. بن بست شکن جنگ، سیدالشهدای سرداران مظلوم جنگ، یوسف هور ،دلاور هور ،بنیانگذار جنگ های آبی وخاکی و پایه گذار نیروی دریائی سپاه و… اما این القاب برای اویی که شوق وصال محبوب داشت، هیچ بود. جوانی که در هنگام شهادت ۲۷ سال داشت. علی فرمانده قرارگاه به کلی سری نصرت، فرمانده سپاه ششم امام جعفرصادق(ع) استان خوزستان ولرستان ولشگر ۵ نصر مشهد، فرمانده سپاه های منطقه دشت آزادگان ، فرمانده قرارگاه مشترک ارتش و سپاه در جنوب، جانشین فرمانده قرارگاه کربلا، مونس رزمندگان گمنام هورالعظیم ، پدرزینب وحسین وهمسرننه حسین ، فرزند ننه علی وحاج قاسم بودوهیچ کدام از اینها نبود…

این همه مسئولیت واختیارات باعث نشد حاج علی دردقایق آخرجنگ در جزایر مجنون در رسیدن به هدف الهی خود لحظه ای درنگ کند؟

سحرگاه تاریخ چهارم تیر ماه ۱۳۶۷ دشمن بعد از ۴۸ ساعت آتش بازی روی کل مناطق جزایر مجنون واستفاده ازسلاح های شیمیائی وبمباران، ماشین جنگی خود را برای استرداد منطقه استراتژیک جزایر مجنون به کار انداخت. حاج علی اینک درقرارگاه تاکتیکی «خاتم چهار» درمیانه جاده مواصلاتی شهید همت (راه ارتباطی ایران با جزایرمجنون) است.

۴۸ ساعت است که از دنیا و متعلقاتش و آن همه مسئولیت بطورکامل جداشده وگویی ازدنیا اسباب کشی کرده است!

دیگرحاج علی فقط به چشمان حضرت امام، نقش رزمندگان دلاورجزایرمجنون وادای تکلیف الهی خود در این برهه  و لحظه حساس فکر میکند وسخن امام را که فرموده بودند چه بکشیم وچه کشته شویم پیروزیم. چون شاهد وداع ودل کندن او از دنیا وخانواده درآن ۴۸ ساعت بودم. روحش را از همه متعلقات جدا کرده و به جزایر مجنون برده بود. جزیره مجنون از سه محور بصورت نعلشکل مورد هجوم قرارگرفت و تنها راه مواصلاتی جاده شهید همت بود که آن هم شدیداً زیر آتش بود. علی هاشمی تمام هنر و تجربه هشت سال فرماندهی در جنگ را خرج کرد و هنرمندانه با رزمندگان در جزایر مجنون جنگ را مدیریت می کرد .  بدلیل فشار شدید دشمن و استفاده از سلاح هایی مرگبار شیمیایی و بعضاً کمبود امکانات دفاعی رفته رفته فرماندهان ارشد قانع شدند بچه ها را از جزایرمجنون به عقب بیاورند. قبل از ظهر (حدوداً ساعت ۱۱ فرمانده از علی هاشمی میخواهد سریعاً قرارگاه خاتم چهار را تخلیه کنند به عقب بیاید و به نیروها دستور عقب نشینی بدهد. علی هاشمی با قلب مطمئن و اطمینان خاطر میگوید کجا برویم ما کجا را داریم که برویم ، من میمانم و میخواهم به خطوط درگیری بروم و به رزمندگان کمک کنم. از فرمانده ارشد اصرارو ازحاج علی سکوت یا بهتر بگویم وقت گرفتن بلکه در تصمیم فرمانده ارشد تجدید نظرشود.

ولی فایده نداشت گویا تصمیم نهایی است و ارشدترها نیز به این جمع بندی رسیده اند. حتی علی گفت شما بروید من بعد می آیم باید بچه ها عقب بیایند سپس من می آیم ولی حاج علی با آن آرامش که درچشمان خود داشت و آرام نشسته بود و تسبیح به دست داشت گویا منتظر میهمانی بزرگ واتفاق خاصی بود. تصمیم گرفته بود بماند تا بچه ها همه به سلامت برگردند.

18625315819521422721357831771476120516187166

ظهرشد و نماز   جماعت در قرارگاه خاتم چهار خوانده شد. کم کم بچه ها را ترخیص کرده بود ساعت حدودا ًدو ظهر بود وتنها ۱۵ نفردرقرارگاه مانده بودند. تعداد قابل توجهی از بچه های رزمنده نیز رفته رفته با تدابیر تاخیری برای دشمن که بوجودآورده بود به عقب می آمدندو هر لحظه مدیریت در عقب نشینی نیروها دشمن را در اهداف انهدام نیرو مایوس می کرد. دیگر حلقه اتصال عقبه نیروها ونیروهای جلودار جزایر مجنون فقط قرارگاه نصرت یا بهتر بگویم علی هاشمی بود. دشمن که از عملکردوکنترل شنود بیسیم ها متوجه شده بود فرامین علی هاشمی به نیروهای تحت امر در حال به بار نشستن است و تنها حاصلش زمین سوخته است که خود آن را بوجودآورده بود. اینجا بودکه دشمن با ۲۷ فروند بالگرد به عقبه نیروها و برای دستگیری فرمانده دلاورو جوان به عربزباناه و ازیما در منطقه هلیبرنو نفوذ می کند.  در آن لحظه علی هاشمی در محوطه قرارگاه درحال نظاره جنگ جانانه رزمندگان و فکرکردن ودیدن مستقیم میدان نبرد وتردد نیروها بود که کمی گذشته از ساعت دوظهر، یک بالگرد جلوی درب قرارگاه نشست و چند فروند هم شروع به زدن راکت به ماشین علی هاشمی و اطراف اوکردندکه مبادا از دست آنها بگریزد. سریعاً علی هاشمی به بچه های مستقر در سنگرفرماندهی گفت بچه ها متوار یشوید عراقیهاآمدند، دستگیرنشوید!

عراقی ها دقیقاً میدانستند دنبال چه هستند. قصد آنها کشتن علی هاشمی نبود زنده اش را میخواستند. با همکاری منافقین ازطریق بلندگو ازبالگرد فریاد میزدند درمحاصره هستید و تسلیم شوید. حاج علی بدلیل فعالیت در آبهای آلوده مرداب هور دچار بیماری پوستی قارچی از کف پا بود. کف پای آن دلاورمدام زخم بود و درحال خونریزی و چند نوبت که او را نزد پزشک بردیم می گفتند درمانش فقط عدم تردد در آبهای هوراست.

به همین خاطر اغلب با پای برهنه و یا کفشهای سبک تردد می کرد. با آن وضعیت از ضلع جنوبی پشت قرارگاه به میان منطقه مملو از خاکستر و نیزارهای سوخته رفت که ساقه این نی ها مانند خنجر از خاک بیرو ن بود وتا بالای مچ، خاکستر دور پا را می پوشاند.

دیگر بچه ها هم گریختند البته بین این بزرگواران از جانباز پاقطع وتاسایرموارد نیز بودندکه امکان دور شدن زیاد نداشتند. چهار بالگرد بالای سر علی درپرواز بودند و مابقی منطقه را زیرآتش داشتند تا کسی نگریزد یا مقاومت نکند. در حال دویدن به زمین می افتد و مجددا ادامه میدهد. گرمای بالای ۵۰ درجه تیرماه وفضای شیمیایی ودود وآتش وگردوغبار پرواز بالگردها،آسمان را تیره وتارکرده بود.

درحوالی او موشکهای کوچک میزدند که تسلیم شود ولی ادامه می داد. چند قدم می دوید با پاهای زخمی و برزمین می افتاد. حدود یک کیلومترازقرارگاه دور شده بود و همین که دستانش به شانه های جاده حائل شهیدشفیع زاده بین همت وحضرت سیدالشهدا(ع) رسید دو بالگرد روی جاده فرود آمدند تا دستگیرش کنند.

این آخرین لحظه هایی بود که شاهد عینی در فاصله ۵۰ متری حاج علی واقعه را نقل میکند. وقتی که همه جهت دستگیری اش پیاده شدند ، شاهدازجاده عبوروبه سمت نیروهای خودی می آید. این رویداد حدود۲۲ سال در گمنامی ماندگار شد آیا او را اسیر کردند؟ یا او شهید شد؟ آیا او را شناختند؟ همه سوالات بی جواب بود. احتمال می رفت مسیرخود را عوض کرده باشد. نیروهای گشتی وگشت هوائی، نیروهای بومی، اطلاعات برون مرزی، گزارشها ازاسرا و پناهندگان، مهاجرین وهمه وهمه بسیج شده ودرجستجوی علی هاشمی تا ۲۲ سال کم وبیش فعال بودند همان اوایل چند تماس از دفتر امام به منزل شهید بزرگوار داشتیم و ازطرف بیت پیگیر وضع حاج علی بودند. کل منطقه تفحص شد. شهدا مکشوفه شناسایی می شدند اما او مانند مادر همه رزمندگان مفقود بود.

وفقط حد سوگ مان باقیماند پدر علی ۱۱ سال زیرانداز خود را در      خیابان گذاشته بود و درانتهای کوچه منتظرآمدن او بود تا آنکه درسن نه چندان بالا به دیار باقی شتافت عده ای با توجه به شرایط خاص این بزرگوار او را به فراموشی سپردند! و اندک افرادی نیز عملکرد این بزرگوار و شهیدان همراهش را جسته وگریخته به نام خود مصادره میکردند! رفته رفته انگار داشت نام ویاد دلاور هور ازذهن پاک می شد که … ماجرا را از قول یکی از بچه های تفحص میگویم. روزی بعد ازاتمام ماموریت کاری خود درحال ترک جزیره مجنون بودم. هوا کم کم روبه تاریکی می رفت و درحال حرکت با ماشین به سمت شهر اهواز درجاده شهید همت بودم که انگار یک نیرویی یا چیزی مرا مجاب کرد توقف کنم. خودرو را خاموش کردم و بی اختیار بیلچه را با خود برده و ازجاده شهید همت به سمت پایین سرازیر شدم. یک یا دو بیل زدم که دیدم پیکرشهیدی نمایان شد. تلاش بیشتری کردم ناگاه قطعه ای از بدنه بالگرد ساقط شده که زیر خاک پنهان بود پیدا شد. سریع با سردار باقر زاده هماهنگ کردم چون دیگه هوا کاملا تاریک شده بود، صبح فردای آن روز با هم به محل رفته واکتشاف صحنه را تکمیل نمودیم. شرایط و قراین و امکانات موجود دال بر این بود این شهیدان مربوط به موضوع علی هاشمی است منطقه خوب جستجو شد:  پنج پیکر شهید و لاشه یک بالگرد منهدم شده ویک خودروی منهدم شده کشف ومنتقل شد.

134966_124

برای اینکه به خانواده شهید بزرگوار شوک مجدد وارد نشود سردار باقرزاده به من وهمشیره اش درتهران گفتندکه به نحوی مقداری خون و یا حتی اگر آب دهان مادرشهید را بدون اینکه متوجه شوند ، تهیه گردد تا جهت آزمایش «دی.ان.ای» مورداستفاده قرارگیرد. شواهد وقرائن نشان میداد یکی ازاینها یوسف گم گشته است.

ازطریق برادر ایشان این مهم تحقق یافت. پس از مدتی که کشور را فضای فتنه گرفته بود و عده ای از جاده روشن ولایت به خاکی زده بودند دراردیبهشت ماه سال ۸۹ در ایام فاطمیه بازگشت پرستوی مهاجر و یوسف هور اعلام شد. زمانی که رهبر عزیز ما در آن فضا درنماز جمعه تهران فریاد برآوردند «این عمار»، علی هاشمی فریاد برآورد لبیک یا مولای، لبیک یا مقتدای ونام عزیزش و حضورش فضای آلوده وقت را عطرآگین کرد. درتشییع نمادین درنماز جمعه تهران بیش از ده ها هزار نفرشرکت کردند ازساعت

۳۰/۱۳ که تشییع ایشان از دانشگاه تهران تا معراج آغازشد (اغلب تشییع شهدا یک ساعت وقت می برد) حدودساعت ۶ عصر به معراج رسیدیم.

غلیان فتنه رفته رفته با حضور شهدا فروکش کرد و شعار شهدا شرمنده ایم مجددا ورد زبانهای پاک و ولایتمدار شد. نحوه شهادت به طور رسمی از طرف رئیس ستاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس سردار باقر زاده رسما اعلام و مورد تأکید سایر فرماندهان بزرگوار ۸ سال دفاع مقدس قرار گرفت. شهید سرلشگر علی هاشمی در واپسین لحظات رویاروئی با دشمن موفق شده از دست نیروهای دشمن بگریزد و این درحالی بود که ایشان ازناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرارگرفته بود وزخم خود را با چفیه عربی سبز رنگ بسته بود خود را به خاک ایران می رساند و باهمراهی شهید بزرگوار سردار مهدی نریمی مسئول مخابرات ایشان به همراه سه عزیز دیگر که احتمالا ازمجروحین به جا مانده درگیریها بودند با خودرو بعد از عبور از مرکز اورژانس لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) قم در جاده شهید همت و در وقتی که دشمن از دستگیری او درخاک خود مأیوس شده بود با فرود یک فروند بالگرد عراقی جلوی خودروی ایشان جهت دستگیری ، این عزیز یک تصمیم الهی می گیرند. چون خلق وخوی این بزرگوار هیهات من الذله بود تصمیم می گیرندکه سعی می کنیم از زیرودم بالگرد عبورکنیم یا موفق می شویم و اگرشهید شدیم این بعثی ها را هم به درک واصل می کنیم لذا در این لحظه عملیات شهادت طلبانه شکل میگیرد. خودرو با بالگرد برخورد میکند و براثر واژگونی و برخورد ،عراقی ها به درک واصل،واین عزیزان به شهادت میرسند (قبلا در مورخه ۴/۴/۶۷ حدودا ساعت ۳۰/۳ ظهرگزارش برخورد خودرو با بالگرد توسط شاهد عینی به فرماندهی اعلام شده بود) ولی کسی فکر نمی کرد علی هاشمی خود را به این نقطه رسانده لذا همه در خاک عراق دنبال ایشان بودند پیکرعلی هاشمی به شهر اهواز منتقل شد. غوغایی به پا شده بود مردم ایران وخوزستان که اینک با این فرمانده دلاوروبزرگ وشجاع ومظلوم آشنا شده بودند و به خصوص ۲۲ سال بی ادعائی ایشان باعث شده بود هرکس به گونه ای دین خود را به ایشان اداکند. اهالی شریف سوسنگرد وشهرحمیدیه فشار می آوردندکه علی هاشمی خیلی به مردم شهر ماخدمت رسانده اجازه دهید ایشان در شهرهای ما تشییع وتدفین شود از طرفی فرمانده ارشد نیروی زمینی وقت سپاه میگفت علی هاشمی یادگار فرماندهان شهید جنگ است ایشان را در قرارگاه کربلا تشییع وتدفین کنیم تا اینکه با نظر خانواده ووالده محترم ایشان درمیان دوستان شهیدش در بهشت آباد اهواز درروز ۲۷ اردیبهشت ۸۹ درروزشهادت حضرت فاطمه(س) تشییع وتدفین شدواین درحالی بودکه ایشان مانند آن حضرت گمنام ،پهلوشکسته و

مانند اربابش حضرت امام حسین(ع) بدون سر و

مانند سالار شجاع کربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع) دستش از کتف قطع شده بود

و با خود سه دلیل عینی برای وفاداری به ولایت به همراه داشت.

اولا یک لنگه از کفش خود را که کاملا متلاشی شده بود به همراه داشت که

یاران ببینید ما چگونه ایستاده ایم،

ثانیا جیب خشاب کلاش خود را حدودا شش گره به دور دست مانده اش پیچیده بودکه ببینید ما تاآخر ایستاده ایم و

 ثالثا هنگامی که به همراه پسرعزیزایشان چفیه اورا از دورکمرش بازمیکردیم متوجه شدیم که هنوز لک بزرگ خون این عزیز روی آن نقش بسته است یعنی جانم فدای فرمان رهبرم.

9078113926417915017210896162245171121066

خوشا به سعادتش که  «رقصی چنین میانه میدانم آرزو ست…»

عبدالفتاح اهوازیان

 همرزم شهید علی هاشمی

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000