تربیت و تعالی || Education

پرینت

خاطره حاج آقا مجتبی تهرانی از پیاده روی اربعین/ ماجرای بخشش زن و شوهر فقیر به زائران کربلا

نوشته شده توسط معاونت تربیت و تعالی. ارسال شده در چشمه سار معرفت

حاج آقا مجتبی تهرانی به اصرار ما برای سفر بهIMG11242397

عتبات آماده شد، همه مقدمات نیز انجام شد،

اما ناگهان پیغام داد: «منم که دیده

به دیدار دوست کردم باز» او رفت، و اینک

همه ما در هر گامی که برای زیارت اربعین

به سوی کربلا برمی داریم، به یاد او

زمزمه می کنیم  ...

دکتر محسن اسماعیلی از شاگردان مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی در سایت شخصی خود خاطره ای را مربوط به پیاده روی اربعین از ایشان نقل کرده است. متن این نوشته را در ادامه می خوانید.

«دو سال پیش، چنین شب هایی بود که برای همیشه از میان ما پر کشید؛ حضرت استاد آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی (قدس سره الشریف) را می گویم که در آستانه اربعین به جوار معشوق دیرینش شتافت و هر روز که می گذرد خلأ پر ناشدنی وجود مبارکش را بیشتر حس می کنیم. نمی دانم که از آن روز تا کنون چندین و چند بار در برابر این پرسش جانسوز جوانان و دانشجویان وامانده ام که با حسرتی بی پایان می پرسند: بدون او چه می توان کرد؟

خوشا به حالش که مصداق تام عمل به این توصیه امیر مومنان(ع) بود که می فرماید: با مردم چنان زندگی کنید که اگر ماندید پیرامون شمع وجودتان بگردند، و اگر رفتید بر داغ فراقتان بگریند. آخرین سال حضورش در اربعین بود که یکی از دوستان برای وداع به محضر ایشان رسید. او می خواست برای زیارت اربعین عازم کربلا شود. آمده بود تا ضمن خداحافظی دستورالعملی بگیرد. من نیز در محضر استاد بودم....

تا شنید که او مسافر کربلا است، منقلب شد. با افسوس، آهی از نای جان برآورد و یاد سال هایی کرد که مقیم نجف بوده و در چنین ایامی پیاده به سوی حرم امام حسین (ع) می شتافت. به راهپیمایی اربعین و آثار معنوی اش سفارش کرد، و در ضمن گفته هایش به خاطره ای از گرفتن حاجت از این قدرت نمایی شیعی اشاره کرد:

« یک سال از طریق کنار شط به کربلا می‌رفتیم. این طریق دو برابر مسافت جاده، امّا با صفا بود، من و مرحوم آقا سید عبدالهادی (شیرازی) جلو می‌رفتیم و تعدادی از طلاب و معاریف هم پشت سر ما در حرکت بودند. تقریباً یک ساعت به غروب بود که در راه، زنی از عشایر جلو ما را گرفت و برای پذیرایی و استراحت به درون میهمان‌خانه‌اش (که مُضیف می‌نامند) دعوت کرد.

آقا سید عبدالهادی که اهل نجف هم بود، تشکر کرد (تا بتوانیم راه بیشتری طی کنیم). امّا آن زن اصراری بی اندازه کرد. وقتی ایشان دوباره نپذیرفت، عصبانی شد و شروع به پرخاش کرد!

زن عرب ناگهان و درحالی که عصبانی بود، مرا بغل کرد تا به زور به سمت مُضیف ببرد و شوهرش را هم به کمک صدا زد!» استاد در حالی که چهره اش گلگون و برافروخته تر شده بود، ادامه داد:« بالاخره چاره‌ای نبود و با همراهان به مُضیف آن‌ها رفتیم که با سَعَف و نی ساخته بودند و خیلی هم کوچک بود؛ به طوری که مجموع ما که حدود 20 تا 25 نفر بودیم، شب به سختی خوابیدیم.

به هر حال شوهر آن زن دلیل اصرارشان را که یک نذر بود توضیح داد و گفت: ما چندین سال است که ازدواج کرده ولی بچه‌دار نشده ‌بودیم. پارسال به کربلا رفتم؛ به حرم (حضرت) عباس؛ و به او گفتم: اگر در سال بعد بچه‌دار باشیم، زائرانِ برادرت را پذیرایی می‌کنم. و حالا بچه‌دار شده‌ایم. آن مرد رفت و نوزادشان را آورد و ما دیدیم.

آن زن و شوهر خیلی هم فقیر بودند. یک گوسفند بیشتر نداشتند. آن مرد همان گوسفند را هم ذبح کرد و درسته پخت و سر سفره آورد...»

آن پیر فرزانه که سخت دگرگون شده بود، سال بعد به اصرار ما برای سفر به عتبات آماده شد، همه مقدمات نیز انجام شد، اما ناگهان پیغام داد که :« منم که دیده به دیدار دوست کردم باز» او رفت، و اینک همه ما در هر گامی که برای زیارت اربعین به سوی کربلا برمی داریم، به یاد او هم زمزمه می کنیم که:« اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ؛ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ؛ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ؛ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ ...» 

هدیه به پیشگاه حاج آقا مجتبی تهرانی صلوات .

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000