تربیت و تعالی || Education

چشمه سار معرفت

پرینت

ماه رمضان چگونه انسان را به یقین می‌رساند؟

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در چشمه سار معرفت

بهاری در بهار دیگر فرا می‌رسد. بهاری که همانند بهار طبیعت احیاء کننده و روح انگیز است. بهار معنویت که زنده کننده احوالات درونی انسان است و مسیر تعالی در بندگی را به او می نمایاند. ماه مُبارک رمضان ماه احیاء و پرورش فضیلتهای درونی و رسیدن به خصلت های نیکوی اخلاقی است که می‌تواند ثمره‌اش گام نهادن در مسیر سعادت و رسیدن به کمالات انسانی باشد.

تحمّل گرسنگی توسط شخص روزه دار و تُهی نگهداشتن درون از انباشت غذاها، حسّ لطافت را در درون انسان افزایش میدهد و اگر این حالت با دوری از گناه و علی الخصوص گناهانی که منشاء آن ها زبان است توأم گردد، تقیُّـد بنده را  نسبت به طاعت پروردگارش بیشتر و بیشتر مینماید. خوراک و زبان دو مقوله ای هستند که می توانند انسان را به قهقرا بکشانند و یا بلعکس می توانند به اوج کمالات برسانند. هر چه درون از طعام خالی تر باشد رغبت و شوق عبادت و بندگی بیشتر میشود و هر چه زبان نیز کم گویا تر باشد، افکار انسان برای جذب معارف الهی آماده تر میگردد. در همین باب دانشمند و حکیم فرزانه و عارف بزرگ مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رضوان الله تعالی علیه در کتاب «رساله  لقاء الله» در بخشی از شرح حدیث معروف معــراج چنین نقل مینماید:

" در اخبار و مثوبات نظر کن به حدیث معراج که در وافی از علمای اعلام روایت کرده است و می فرماید:

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در معراج از خداوند قادر مُتعال سؤال نمود: ای پروردگار من؛ اوّل عبادات کدام است؟

خداوند عزّ و جلّ فرمود: روزه داشتـن و سُکوت کـردن !

ای احمد(ص)، آیا می‌دانی روزه چه چیز به جای میگذارد؟ پیامبر(ص) عرض کرد: نه، ای پروردگار من!

خداوند عزّ و جلّ فرمود: آنچه روزه به جای می‌گذارد کم خوردن و کم گفتن و عبـادت می باشد. و دوّم سکوت است و سکوت از خود حکمت به جای می‌گذارد و حکمت معرفت به جای می‌گذارد و معرفت نیز یقین به جای می‌گذارد و هنگامی که بنده  من به مقام یقین رسید، دیگر باکی ندارد که چطور روزگارش را بگذراند. یا در عُسر و شدّت باشد و یا در یُسر و آسانی. و این است مقام کسانی که به رضای من واصل گشته اند. و کسی که به رضای من عمل کند، من سه صفت را همیشه مُلازم با وی میگردانم. اوّل شُکر و سپاسی را به او میفهمانم که مخلوط با جهل و نادانی نمی باشد. و بعد یاد و توجهی را که مخلوط با نسیان و فراموشی نمی گردد. و سپس محبّت و مودّتی را به او میدهم که بر محبّت من، محبّت مخلوقات را اختیار نمی کند. پس چون مرا دوست داشت، من هم او را دوست میدارم و دوستی او را در دل خلائق خود می نهم و چشم دل او را به مقام عظمت و جلال خودم می گشایم و علم خاصّان از خلائقم را از وی پنهان نمی دارم و در این حال با وی در سرّ و نهان، در ظلمت شب و درخشانی روز از باطن سخن میگویم و باب مناجاتم را بر روی وی می‌گشایم و کلام خودم و فرشتگانم را به او می شنوایانم و سپس بر می گشایم حجاب ها و پرده هائی که فی ما بین من و او بوده است و او را به نعمت گفتارم متنعّم و به لذّت نظر به سوی من متلذّذ می نمایم."

همچنین مرحوم علّامه مجلسی در جلد 74 کتاب شریف بحارألانوار از قول نبیّ مُکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم  آورده است که ایشان فرمودند: "خداوند رحمان و رحیـم  به من فرمود:

یا أحمَدُ! لَیسَ شَئٌ مِنَ ألعِبادَةِ أحَبَّ إلَیَّ مِنَ ألصمتِ وَ ألصّوُمِ، فَمَن صامَ وَ لَم یَحفَظ لِسانَهُ کانَ کَمَن قامَ وَ لَم یَقرَأ فِی صَلاتِه.

ای احمد! هیچ عبادتی نزد من محبوب تر از خاموشی (سکوت) و روزه نیست، پس اگر کسی روزه بگیرد ولی مُراقب زبانش نباشد همانند کسی است که به نماز بایستد ولی در آن قرائت نداشته باشد."

از این دو روایت دریافت می‌شود که امساک از خوردن و حفظ سکوت و کم حرف زدن دارای نتایج و آثار ارزشمندی است که مهمترین آن ها دریافت حکمت است. انسانی که کمتر صحبت می کند، قطعاً بیشتر می شنود و  بیشتر می آموزد و در نتیجه بیشتر به تفکر می پردازد و قطعاً  تفکر که در روایات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین برتر از عبادت معرفی شده است  بار حکمت عبــد را سنگین تر می نماید و با افزایش حکمت، انسان سیر تکاملی را در مسیر شناخت و عرفان پیش میگیرد. وقتی معرفت پر و بال بگیرد ثمره ی عالی تری را به همراه می آورد که آن یقیـن می باشد و چون انسان به یقیـن رسید بصیرتی کامل تر و دید وسیع تر پیدا میکند، تا جائی که میتواند به بالاتر از عوالم مُلکی بنگرد.پس زما نی که چنین بهره ای نصیبش میشود تحمّل بسیاری از بلیّات و شدائد و سختی هادر طول زندگی برایش آسان و حتّی گوارا میگردد.

انسان وقتی به مقام یقیـن رسید، برایش چه فرقی می‌کند که تمام مردُم دُنیــا ثنـای او را بگویند و یا به او دُشنام و ناسزا دهند. او در آن مقام تنها به رضایت محبوب و خالق می اندیشد و طبیعتاً به اُموری می پردازد که ضمن جلب رضایتش بیشتر و بهتر به معبودش نزدیکش نماید. ثمره  ارزشمند تلاش انسانِ به یقیـن رسیده،  جهت جلب رضایت بیشتر معبود انطباق رضایت مخلوق با رضایت خالق می شود و رضایت عبـد در طول رضایت پروردگار قرار می‌گیرد که حاصل پُر فایده ی آن مقام تسلیم است.

حضرت امام صادق علیه السلام در حدیث معروف « جُنود عقل و جهل » که در کتاب شریف اصول کافی  شرح کامل آن بیان شده است، تسلیـم را از لوازم عقل شمرده اند و مُخالف آن را شک دانسته اند. البتّه مقام تسلیـم دارای مراتب و درجاتی است که بحث پیرامون آن در این مقال نمی گنجد. ولکن آن چه که مُهم است بهره گیری عبـاد خُـدا از این فرصت و از مواهب و فُیوضات ماه مُبارک رمضان در راستای اصلاح روش های بندگی و تعالی یافتن و رسیدن به مقامات ذکر گردیده است.

از آنجا که بزرگترین و تنها سرمایه ی انسان، زمان و فرصتی است که در اختیار او قرار گرفته است و هر لحظه نیز با گذشت زمان از مقدار آن کسر میگردد، به حکم عقل ایجاب مینماید که از این سرمایه بهترین استفاده را بنماید. پس عاقلانه این است که این سرمایه در مسیر ترمیم مکارم اخلاقی و تکمیل کمالات معنوی  و تعالی روح  و نتیجتاً رسیدن به رضا و قُرب الهی هزینه شود.

 و سخن آخر اینکه؛ مگر نه اینست که خداوند تبارک و تعالی در قُرآنش فرموده است: « وَمَـا خَلَقتُ ألجِنَّ وَ ألإنسَ إلّا لِیَعبُدوُنِ »، و به حُکم کلام مُبارکش آفریده نشدیم مگر برای پرستش و عبادت او، پس برای انجام صحیح وظیفه ی بندگی، زمانِ کوتاه و فرصتِ محدود و مسیرِ دُشوار را در نظر بگیریم و بدانیم که رمضان موهبتی است که تنها یکبار در سال به بندگان اعطاء میشود و چه بسا که رمضان های بعدی را نتوانیم درک کنیم، فلذاست که بایدکوشید تا بیشترین بهره ها را از این فرصت بگیریم و نیکو ترین نتایج را حاصل نمائیم. ان شاءالله والسلام علیکم و رحمة الله.

نظرات (0) کلیک ها: 188
پرینت

پای درس اخلاق استاد انصاریانچه کسانی «مخبت» هستند/ 4 فردی که بهشتی بودن آنها حتمی است

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در چشمه سار معرفت

استاد حسین انصاریان از اساتید اخلاق شهر تهران شب‌های ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانی‌ها جلسات سخنرانی و موعظه دارد.

این جلسه از درس اخلاق استاد انصاریان در مسجد حضرت امیر(ع) برگزار شده است:

در جلد دوم کتاب شریف «اصول کافی» فصلی هست به نام فصل عبادت، یک روایت این فصل این است وجود مقدس رسول خدا(ص) می‌­فرماید: «من عشق العباده»  کسی که عاشق عبادت باشد عبادت به مجموعه‌­ای از مسائل باطنی و ظاهری و مالی و رفتاری و کرداری است، اگر سؤال شود که چه راهی دارد انسان عاشق عبادت شود، درجا که  نمی­‌شود مردم را دعوت کرد عاشق عبادت بشوید نمی‌­شوند، برای اینکه انسان عاشق عبادت شود باید هدف عبادت را فلسفه عبادت را، نتیجه عبادت را بشناسد، در دو سه دقیقه هم می‌شود شناخت «فإن الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکَارِهِ»، کلام امیرالمؤمنین است حضرت می‌­فرماید: بهشت پیچیده به عبادات است، باید این پیچ بهشت را، پیچش بهشت را باز کرد تا بهشت به دست بیاید،«فإن الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکَارِهِ» یعنی بهشت به همه عبادات پیچیده شده است.

شما هفت روز است روزه گرفته‌اید و هفت شبانه روز است هر شبانه روزی هفده رکعت نماز خواندید، شما با روزه گرفتن این پوشش بهشت را از روی بهشت دارید باز می­‌کنید، شما با نمازهای یومیه دارید این پوشش روی بهشت را باز  می­‌کنید، بهشت یک گوهری است که از ابتدا پروردگار عالم او را به مجموع عبادات پیچانده، یک عروسی است بهشت که یک چادری روی این عروس است که بدون برداشتن این چادر عروس دیده نمی‌شود به وصالش هم نمی‌شود رسید این  عبادت است.

خب وقتی من از طریق قرآن و روایات به خصوص فرمایشات امیرالمؤمنین آن کتابی که راست­‌ترین سخن است و این مردی که صادق­‌ترین انسان­هاست بفهمم که عبادت یک پوشش، یک چادر، روی بهشت است من تا این پوشش را باز نکنم تا این چادر را کنار نزنم نه می­‌توانم بهشت را ببینم نه می­‌توانم به وصال بهشت برسم، خب وقتی من عبادت را این­گونه بفهمم عاشق این عبادت می‌­شوم که این عبادت در حقیقت روپوش روی بهشت است که من با حرکات عبادتی بدنی و مالی و اخلاقی دارم این چادر زیبای روی این عروس قیامت را کنار می­‌زنم. می­‌شوم عاشق. جور دیگر آدم عاشق عبادت نمی­‌شود چون عبادت برای آدم سنگین می­‌آید صبح می‌خواهد از خواب بلند شود سنگین می‌شود، می‌خواهد هنوز نهار و شام نخورده نماز بخواند سنگین می‌شود، می‌­خواهد سی روز روزی هفده ساعت از ده تا چیز کناره­گیری کند سنگین می‌شود، ولی وقتی آدم عبادت را بفهمد «وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ‌» این سنگینی برطرف می‌شود. 

و وقتی فهمید که کل عبادت­ها چادر روی بهشت است و باید بلندش کرد و به بهشت رسید خب آدم با انجام عبادات در حقیقت دارداین چادر عروس و این پوشش را کنار می­‌زند. این جمله اول روایت من «عشق العباده».

حالا که پیغمبر می‌فرماید عاشق عبادت شد فعانقها، این عبادت را به آغوش بکشد چون این عبادت است که او را به تماشای عروس قیامت و رسیدن به وصال عروس قیامت می‌رساند، همیشه بغلش بگیرد، جدا نشود، عانقها، نگذارد این چادر روی چهره بهشت بماند و برندارد این چادر را، عانقها یعنی همیشه این کار عبادت در بغلش باشد، در آغوشش باشد و احبها بقلبه، حالا که فهمید عبادت یعنی چی دل بدهد به این عبادت، زورکی نباشد، دل بدهد به عبادت. «أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» تمام وجودش را وارد عبادت کند تمام وجودش را و «وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا»، و برای این عبادت هر وقت می‌خواهد عبادت کند خودش را فارغ البال کند دیگر وقتی برابر پروردگار می­‌ایستد می‌خواهد بگوید الله اکبر زن و بچه جلوی چشمش نباشند، مغازه و کارخانه نباشد، صندلی نباشد، کشش‌­های مادی نباشد. آسوده کند خودش را برای این عبادت که در عبادتش زنش قاطی نشود، بچه­‌اش قاطی نشود، غصه‌­هایش قاطی نشود پولش قاطی نشود، امور اجتماعی قاطی نشود، مقامش قاطی نشود، علمش قاطی نشود، منبرش قاطی نشود، مرجعیتش قاطی نشود ریاستش قاطی نشود، تفرق لها خودش باشد و عبادت.

«فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یُسْرٍ»، باکی هم نداشته باشد که دنیایش آسان است و راحت است و در رفاه است یا یک مقدار سخت است مشکل است، باک نداشته باشد، که حالا یک مدتی نمی‌­تواند گوشت کیلو پنجاه تومن و شصت تومن بخرد، حالا نمی‌­تواند به این سرعت جهیزیه برای بچه‌­اش فراهم کند این را در عبادت وارد نکند غصه را در عبادت نریزد عبادت را زهرآلود نکند بگذارد عبادت خالص، صاف، برای پروردگار مهربان عالم باشد. این روایت.

اگر خداوند مهربان که بخیل نیست، به ما توفیق بدهد چنین عبادتی را انجام بدهیم که شدنی است، ما به مقامات عجیبی می‌رسیم در این عبادت، اگر ما چنین عبادتی را انجام بدهیم به یک مقامات شگفت‌­انگیز می‌رسیم، حالا در این زمینه این مقامات شگفت انگیز به دو روایت کم نظیر ناب دقت بفرمایید یکی از راویان درجه اول ما و راویان مورد وثوق ما و راویان مورد اعتماد اهل بیت اینها را خیلی دقت بفرمایید چه دارد گفته می‌شود، به نام جمیل ابن درّاج یا دُراج، ایشان می­‌گوید من یک روز آمدم زیارت وجود مبارک حضرت صادق، امام صادق به من فرمودند جمیل از طرف من یعنی امام معصوم یعنی امام راستگو، یعنی امام حقیقت­‌گو، از طرف من بشّر المخبتین بالجنه، جمعیت مخبتین را به بهشت مژده بده که حتما حتما قطعا این جمعیت در قیامت بهشتی­ هستند و شکی در بهشتی بودنشان نیست.

خدایا امام صادق(ع) چه کسانی را می‌­گوید؟ آن جمعیت مخبتین چه کسانی هستند؟ مخبت یعنی آن انسانی که ذره‌­ای نسبت به پروردگار عالم تکبر ندارد و در مقابل همه وجودش نسبت به خداوند خشوع و خضوع و فروتنی است به این معنا که در برابر خواسته­‌های خدا  یک دانه نه نمی­‌گوید، نماز بخوان چشم، روزه بگیر چشم، پول است از خودت بکَن زکات بده خمس بده چشم، انفاق کن چشم، مخبت انسانی است که ذره­‌ای تکبر به پروردگار ندارد با همه وجود خاشع است، فروتن است، آرامش است، سکونت است، تسلیم است.

خب خدایا این گروه چه کسانی هستند؟ بشّر المخبتین برای امروزند؟ برای آینده هستند؟ امام صادق(ع) از جمعیت میلیونی زمان خودشان در کره زمین فقط چهار نفر را اسم بردند، جمیل می‌­گوید که بهشتی بودن این چهار نفر یقینی است شکی در آن نیست، 1- برید عجلی، 2- زرارة بن اعین، 3- محمد بن مسلم، 4- ابوبصیر، درباره این چهار نفر حضرت صادق این قضاوت را کردند یعنی شیعه باید این باشد، امناءالله فی حلاله و حرامه، این چهار نفر امین خدا در حلال و حرامش هستند یعنی آدم­هایی که یک ذره در دین خدا دست­کاری بکنند نیستند، که بیایند در مردم بگویند به نظر من، به  عقیده من، فکر می­‌کنم اینجوری باشد اینها از آن طایفه نیستند «امناء الله فی حلاله و حرامه»، امینان خداوند مهربانند در کل احکام حلال خدا و حرام خدا.

سپس امام صادق(ع) فرمود «جمیل». این جمله­‌اش خیلی عجیب است، شگفت­‌آور است، جمیل لو لا هولاء اگر این چهار نفر نبودند، بین جامعه و بین تمام آثار پیغمبر جدا می‌شد، اینها حلقه اتصال بین مردم و بین آثار نبوت هستند، و اگر این چهار نفر نبودند اندرست، تمام آثار نبوت کهنه می­‌شد و می‌­پوسید این شیعه. شیعه یعنی امین حلال و حرام خدا، شیعه آن نیست که در حلال و حرام خدا بگوید به نظر من انجام بده طوری نیست، به نظر من روزه را نگیر طوری نیست به نظر من این کار را نکن به نظر من این پولی که زحمت کشیدی عرق ریختی نبر قم بدی به این آخوندها به نظر من، شیعه امناء الله فی حلاله و حرامه.

اما روایت دوم، امام صادق می‌فرماید «ان اصحاب ابی کانوا زینا احیاء و امواتا»، پدر من حضرت باقر چهار رفیق دارد که در زمان حیات و وقت مماتشان برای ما اهل بیت و برای دین خدا زینت هستند، چه در حیاتشان چه در مماتشان،«ان اصحاب ابی کانوا زینا احیاء و امواتا» یعنی هر کسی اینها را ببیند می­‌گوید به به از اسلام، به به ازقران به به از امام باقری که اینها را تربیت کرد. من را نبینند بگویند اگر دین این است نه اگر اخلاق این است بقیه­شان هم نه، اگر رفتار این است فکر نمی­‌کنم شود به امامان اینها هم اعتمادی کرد، این خیلی خطرناک است که وجود من به اعتقاد مردم به قرآن به اهل بیت، به مرجعیت، به دین، به مسجد، به محراب، لطمه بزند.

اینهایی که زینت پدرم بودند چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود چهار نفر همانهایی که در روایت اول اسم برد، برید عجلی، محمد ابن مسلم، زرارة ابن اعین، ابوبصیر، خب آن روایت پیغمبر را در عبادت در ذهنتان باشد عبادت اینها را به اینجا رساند، این که می­‌گوید «بشر المخبتین بالجنه» یعنی عبادت اینها پوشش روی بهشت را کنار زد، عبادت اینها چادر این عروس آخرتی را از روی سرش برداشت، بعد حضرت فرمود این چهار تا هم «القوامون بالقسط»، کسی به اندازه اینها رفتار و کردار عادلانه نداشت، «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» و کسی به اندازه اینها سخن به عدالت نگفت چقدر اینها مواظب خودشان بودند و هم السابقون السابقون اولئک المقربون، اینها همانهایی هستند که خدا در قرآن گفته اولئک المقربون، این چهار تا جزو مقربین بودند.

امام حسین(ع) می­‌دانست بیاید کربلا کشته  می‌شود، بچه‌­هایش هم کشته می­‌شوند، یارانش هم کشته می­‌شوند، زن و بچه­‌اش اسیر می­‌شوند می­‌دانست که با هفتاد نفر غلط است با سی هزار نفر بجنگد، همه را می­‌دانست پس چرا آمد؟ چون پیغمبر بهش فرمود «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا» حسین جان خدا دنبال شهادتت  است به امر خدا آمد به الهام خدا آمد. به وحی خدا آمد.

علی می‌­دانست شب نوزدهم می‌­رود مسجد و ابن ملجم فرقش را می­‌شکافد و منجر به شهادتش می‌شود می­‌دانست چرا آمد، ما اگر می‌­دانستیم نمی­‌رفتیم علی به الهام خدا آمد، خدا به او الهام کرد علی جان مدتت تمام شده مشتاقم بیایی پیش خودم بلند شو برو مسجد، با کمال میل آمد مسجد، «و نحن معادن وحی الله» جمله آخر سخن که جمله آخر روایت امام صادق است «من تبعنا نجی»، کسی که از ما با این اوصافی که داریم پیروی بکند قطعا اهل نجات است. «و من تخلف عنا فقد هلک» کسی که ما چهارده نفر را رها کند برود دنبال دیگران گورش را با دست خودش کنده، جهنم را برای خودش آماده کرده، بی­‌آبرویی دنیا و آخرت را برای خودش رقم زده. با این خصوصیات واجب است از اینها اطاعت شود این خصوصیات راهیچ کس دیگر ندارد.

نظرات (0) کلیک ها: 508
پرینت

تعلیم، لازمه ی تربیت است

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در چشمه سار معرفت

نقطه ی هدف در کار فرهنگی با رویکرد تربیتی، انجام دادن امر مهم تعلیم و تربیت انسان‌ها و تلاش برای رشد و تعالی آن هاست. تعلیم، عبارت است از فراهم آوردن زمینه‌ی مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان.

در حدیثی از امیرالمومنین (ع) خطاب به جوانان توجه کنیم که فرمود: شرف و حیثیّت انسانی خود را با ادب، و دین خود را با دانش حفظ کنید.
خیلی حرف مهمّی است. دانش، دین را حفظ می‌کند؛ این منطق اسلام است.
پس کسب و ترویج علم و معرفت دین اصل اول برای کار است چه برای خود مسئولین فرهنگی و چه برای مخاطبین کار فرهنگی! باید معارف دین را به گوش همه رساند.

بر این اساس مسؤولان تشکل‌های فرهنگی باید توجه کنند که تربیت، در هر زمینه ای که باشد، به ناچار نیازمند تعلیم است؛ زیرا سرگروه برای تربیت متربی ناچار است که او را از حقایق و مطالبی آگاه کند تا وی با آگاهی از آن ها و عمل برطبق موازین آموخته شده، به رشد و پرورش ابعاد مختلف روحی و معنوی خود بپردازد. بنابراین تعلیم و آموزش، در واقع اولین شرط لازم برای تربیت به شمار می آید. پس لازم است مسئولین فرهنگی اسباب تعلیم و تربیت خود را با انواع روش ها اعم از مطالعه، کلاس های اخلاق و … فراهم کرده و مکرر درباره وظایف خود و دغدغه های فرهنگی مجموعه فکر کنند.

باید تلاش کرد که سیستم تربیتی اسلام را شناخت. بخش عمده ای از  خلأ بی ابزاری و بی روشی موجود در  کار فرهنگی کشور در واقع ناشی از   شناخت نداشتن از سیستم تربیتی اسلام است.
سیستم اسلام بسیار دقیق است و حتی برای تقسیم عادلانه ی نگاه معلم بین دانش آموزان نیز توصیه های لازم را در خود دارد. این ما هستیم که از ابعاد و ظرایف آن بی خبریم. در حقیقت مکتب الهام بخش اسلام، مالامال از دستورهای اخلاقی و تربیتی دربار ه ی انسان هاست.
این دستورها را می توان از لابلای آیات قرآن و سیره ی عملی اهل بیت(ع) بیرون کشید و متناسب با آن عمل کرد.

نظرات (0) کلیک ها: 617
پرینت

پیام زندگی امام رضا (ع) برای ما چیست؟

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در چشمه سار معرفت

 

 مقام معظم رهبری در بیاناتشان در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوی 03/09/1363در تبیین بعد مبارزه سیاسی امام رضا و اولویت و گستردگی میزان آن در زندگانی امام رضا(ع) فرموده‌اند: «پیام زندگی علی‌بن‌ موسی‌الرضا(ع)چیست؟ ما که نباید فقط به مرقد امام علی‌بن ‌موسی‌الرضا اظهار ارادت کنیم؛ او امام ماست، زندگی او برای ما درس است، از زندگی او باید درس بگیریم؛ زندگی او برای ما یک پیامی دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه می‌کنم. بدانید پیام زندگی پرماجرای علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) به ما عبارت است از مبارزه‌ی دائمی خستگی‌ناپذیر.»

ایشان به مناسبتهای مختلف ردپای این عنصر سیاسی در زندگانی حضرت را هم در دوره بیست ساله‌ی حضور حضرت در مدینه، نحوه پذیرش ولایتعهدی و اعلام آن، نحوه حرکت حضرت در مسیر مدینه تا مرو و هم در نوع تقابل با عملکرد و نقشه‌های مامون، سراغ می‌دهند.
در این مختصر به برخی از این فصول مبارزاتی حضرت که در بیانات رهبر معظم به زیبایی بیان شده اشاره می‌نماییم. 

* مبارزه حاد سیاسی امامان بعد از عاشورا
 
باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه، علیهم‌السلام، به‌درستی شناخته‌نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است. علی‌رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگی ائمه علیهم‌السلام، امروز همچنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فرا گرفته وحیات سیاسی برجسته‌ترین چهره‌های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دورانهای تاریخ اسلام را دربرمی‌گیرد با غرض‌ورزی یا بی‌اعتنایی و یا کج‌فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبه‌رو شده است. این است که ما از یک تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگی پرحادثه و پرماجرای آن پیشوایان، تهیدستیم.

زندگی امام هشتم(ع) که قریب بیست‌سال از این دوره تعیین‌کننده و مهم را فراگرفته ازجمله برجسته‌ترین بخشهای آن است که به‌جاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به‌کار رود.
مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه علیهم‌السلام، به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل بیت علیهم‌السلام، مبارزه سیاسی خود را به‌شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند.

این‌مبارزه، ‌بزرگترین‌هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت‌ بود. بی‌شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی و رفع تحریف‌ها و کج‌فهمی‌ها از معارف اسلامی‌ و احکام‌ دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت‌ به‌حساب می‌آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بیت ‌به این هدفها محدود نمی‌شد و بزرگترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین‌ دشواریهای‌ زندگی ‌مرارت‌بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به‌خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیهم‌السلام، از دوران امام سجاد علیه‌السلام و بعد از حادثه عاشورا به زمینه‌سازی درازمدت برای این مقصود پرداختند.
در تمام دوران صدو‌چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدی‌ امام هشتم(ع)، جریان وابسته به امامان اهل بیت‌ یعنی شیعیان، همیشه بزرگترین و خطرناکترین دشمن دستگاه‌های خلافت‌ به‌حساب می‌آمد. در این مدت بارها زمینه‌های آماده‌ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن‌را نهضت علوی نام داد به پیروزیهای بزرگی نزدیک گردید.

اما، در هر بار موانعی برسر راه پیروزی نهایی پدید می‌آمد و غالبا بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت، یعنی‌شخص‌ امام‌ در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن‌حضرت وارد می‌گشت و هنگامی‌که‌نوبت‌ به امام بعد می‌رسید، اختناق و فشار و سختگیری به‌حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.
 
* مبارزه و جهاد امام رضا

ائمه علیهم‌السلام، در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابه‌لای گذرگاههای دشوار و خطرناک گذراندند و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند و این خنجر برنده همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به‌صورت تهدیدی همیشگی آسایش‌ را از آنان‌ سلب ‌کرد. هنگامی‌که حضرت‌موسی‌بن‌جعفر(ع)، پس از سالها حبس در زندان ‌هارونی مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکمفرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته یکی از یاران‌ امام ‌علی‌بن موسی(ع)، «از شمشیر هارون خون می‌چکید»، بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت‌ بدارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه‌آمیز و شگفت‌آوری جان خود را که محور و روح جمعیت‌ شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفای بنی‌عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه داد.
تاریخ نتوانسته است‌ ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان‌ هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله ‌جنگهای‌ داخلی‌ میان‌ خراسان و بغداد به ما ارائه کند اما به تدبر می‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل بیت علیهم‌السلام را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است. هنگامی که مأمون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت‌ یافت و خلافت‌ بی‌منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود، او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه‌ای که نمایشگر قدرت، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاههای قدرت از ریشه‌کن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او می‌دید که سطوت و حشمت‌ هارونی حتی با به‌بندکشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنی‌عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می‌کرد، بی‌شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی‌تری بنگرد. شاید مأمون در ارزیابی خطر شیعیان برای دستگاه خود واقع‌بینانه فکر می‌کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و به‌ویژه فرصت پنج‌ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی ‌بیشتری‌ برای‌ برافراشتن‌ پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.

* نبرد قائله ولایتعهدی‌

مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به‌دنبال همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولیعهدی به آن‌حضرت پیش آمد و این حادثه که در همه دوران طولانی امامت کم‌نظیر و یا در نوع خود بی‌نظیر بود، تحقق یافت.

در حادثه ولایتعهدی، امام هشتم علی‌بن موسی‌الرضا(ع)، در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست‌ سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد، رقیب که ابتکار عمل را به‌دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم ودرایتی‌ بی‌سابقه‌ قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می‌شد و می‌توانست آنچنان که برنامه‌ریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفی دست می‌یافت که از سال چهل هجری یعنی از شهادت علی‌بن ابی‌طالب(ع)، هیچ‌یک از خلفای‌ اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‌یابند، یعنی می‌توانست درخت تشیع را ریشه‌کن کند و جریان معارضی راکه همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود به‌کلی نابود سازد.

اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مامون‌ فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود به‌وجود آورده بود به‌طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‌کن نشد بلکه حتی‌ سال‌دویست و یک هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن‌حضرت، یکی از پربرکت‌ترین‌ سالهای‌تاریخ‌تشیع شد و نفس تازه‌ای در مبارزات علویان دمیده شد؛ و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حکیمانه‌ای بودکه‌آن‌امام‌معصوم‌دراین آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
 
* برکات نحوه حرکت به مرو

بعد از حرکت حضرت رضا به طرف ایران و آمدن به خراسان، یکی از اتفاقاتی که افتاد، همین بود.... که قبل از آن، شیعیان در همه‌جا تک و توک بودند؛ اما بی‌ارتباط به هم، ناامید، بدون هیچ چشم‌اندازی، بدون هیچ امیدی؛ سلطة حکومت خلفا هم که همه‌جا بود؛ قبلش هم‌ هارون بود با آن‌قدرت فرعونی. حضرت که به طرف خراسان آمدند و از این مسیر عبور کردند،(ایران) شخصیتی در مقابل مردم ظاهر شد که هم علم، هم عظمت، هم شکوه، هم صدق و هم نورانیت را جلوی چشم آن‌ها می‌گذاشت؛ اصلاً مردم مثل چنین شخصیتی را ندیده بودند. قبل از آن، چقدر از شیعیان می‌توانستند از خراسان حرکت کنند و به مدینه بروند و امام صادق را ببینند؟
اما در این مسیر طولانی، همه‌جا امام را از نزدیک دیدند؛ چیز عجیبی بود؛ کأنّه انسان پیغمبر را مشاهده کند. آن هیبت و عظمت معنوی، آن عزت، آن اخلاق، آن تقوا، آن نورانیت و آن علم وسیع - که هرچه می‌پرسی و هرچه می‌خواهی، در دستش هست؛ چیزی که اصلا مردم آن‌را ندیده بودند - ولوله‌ای راه انداخت.

امام به خراسان و مرو رسیدند..... بعد از یکی دو سال هم که شهادت حضرت بود و مردم داغدار شدند. هم ورود امام - که نشان دادن جلوه‌ای از چیزهای ندیده و نشنیده مردم بود - و هم شهادت آن‌بزرگوار - که داغ عجیبی بنا کرد. در واقع تمام فضای این مناطق را در اختیار شیعه قرار داد؛ نه این‌که حتماً همه شیعه شدند، اما همه محب اهل بیت شدند.
در این فضا، شیعیان ریخته‌اند کار کنند. شما می‌بینید ناگهان سر و کله اشعریین در قم پیدا می‌شود. این‌ها چرا آمدند؟ اشعریین که عربند. این‌ها پا شدند به قم آمدند و بساط حدیث و معارف اسلامی را در قم پهن کردند و آن‌جا را پایگاه قرار دادند.

در ری هم امثال کلینی بلند شدند. کسی مثل کلینی ابتدا به ساکن از شهری بلند نمی‌شود؛ باید محیط شیعه باشد، باید محیط معتقد باشد تا بتواند جوانی را با این خصوصیات پرورش دهد که بعد او بشود کلینی.
بعد همین‌طور که این حرکت ادامه پیدا کرده، شما ببینید شیخ صدوق(ره) تا هرات و خراسان و جاهای دیگر رفته و برای شیعه حدیث جمع آوری کرده؛ این خیلی مهم است.

محدثین شیعه در خراسان چه کار می‌کنند؟ محدثین شیعه در سمرقند چه‌کار می‌کنند؟ در سمرقند چه کسی هست؟ شیخ عیاشی سمرقندی. عیاشی سمرقندی در همان شهر سمرقند بوده که گفته این در بیانات شیخ کشّی هست. خود شیخ کشّی، سمرقندی است. بنابراین حرکت امام ؛ کان بیته مرتعاً لشیعة و لعلماء و بعد شهادت مظلومانة آن‌بزرگوار کاری کرد که این فضا دست ائمه علیهم السلام افتاد؛ ائمه هم بنا کردند به استفاده کردن.
 
نظرات (0) کلیک ها: 874

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000